محاسبات جدید در خلیج فارس / چگونه پکن و مسکو معادله ایران را تغییر دادند؟
در فضای خاص و محدود کاخ سفید، خاطرههای «جنگ دوازدهروزه» که خردادماه رخ داد، همچنان در راهروهای کاخ سفید پرسه میزنند.
به گزارش میدل ایست مونیتور، برای ترامپ، هدف تغییری نکرده است: همان سه مطالبه همیشگی؛ توقف غنیسازی ایران، برچیدن برنامه موشکی و قطع ارتباط با آنچه «محور مقاومت» خوانده میشود. اما در حالی که واشنگتن سیاستی را دنبال میکند که تقریباً بهطور کامل بر اساس الزامات امنیتی اسرائیل و خواستههای حامیان مالی صهیونیست شکل گرفته، معادلات میدانی (چه در خشکی و چه در دریا) بهواسطه ظهور نظم جدید سهقطبی جهان، دستخوش تغییر بنیادین شده است.
آنطور که نشریه انگلیسی نوشته: دولت ترامپ میان دو الزام متضاد گرفتار شده است: از یک سو احتیاط عملیاتی نهادهای سیاست خارجی و از سوی دیگر فشار سیاسی حامیان مالیای که تسلیم ایران را خط قرمز غیرقابل مذاکره میدانند. سفر اخیر نتانیاهو به کاخ سفید (در حالی که سایه حکم احتمالی دیوان کیفری بینالمللی بهدلیل ویرانیهای غزه بر سر او سنگینی میکند) با بالاترین سطح تشریفات دیپلماتیک برگزار شد.
خود ترامپ صراحتاً گفت: «من به حقوق بینالملل اهمیتی نمیدهم، فقط به اخلاقیات خودم اهمیت میدهم»؛ اظهارنظری قابلتأمل که بنیانهای ایدئولوژیک سیاست کنونی آمریکا را عیان میکند.
عملیات لغوشده ژانویه، برخلاف آنچه برخی تحلیلگران پشتمیزنشین ادعا کردند، نه یک «ترفند هوشمندانه برای فریب» و آزمودن پدافند ایران بود و نه مانوری پیچیده. بلکه برنامهریزان نظامی آمریکا به این جمعبندی واقعگرایانه رسیدند که صحنه عملیات در خلیج فارس بهطور اساسی بازطراحی شده است. ورود ناوشکنهای فوقپیشرفته کلاس Type 055 چین و کشتیهای شنود سیگنالی به دریای عمان، عملا به دوران غافلگیری عملیاتی آمریکا پایان داده است.
پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا واشنگتن میتواند ایران را با فشار و اجبار وادار به تسلیم کند، بلکه این است که آیا در محیطی که هزینهها بهشدت افزایش یافته و احتمال موفقیت به همان نسبت کاهش پیدا کرده، گزینه نظامی و اراده سیاسی لازم را در اختیار دارد یا نه؟
سپر دریایی جدید
استقرار ناوهای کلاس Type 055 (که از سوی تحلیلگران دریایی بهعنوان توانمندترین شناورهای رزمی سطحی جهان توصیف میشوند) بسیار فراتر از یک نمایش «ناوبری» است. با حضور این ناوها و کشتی شناسایی لیائووانگ در دریای عمان، ایران به نوعی «دید همهجانبه» ۲۴ ساعته نسبت به تحرکات نیروی دریایی آمریکا دست یافته است. اتصال این سامانهها به شبکه ماهوارهای بیدو چین، توان اطلاعاتی تهران را به سطحی همتراز با اعضای درجهیک ناتو رسانده است.
یکی از مقامات پنتاگون که نخواست نامش فاش شود به این رسانه میگوید: «هر حرکت ناو هواپیمابر، هر مسیر سوختگیری هوایی و هر جابهجایی رزمناوهای موشکی، تقریباً بهصورت لحظهای برای تهران قابل مشاهده است. ما عنصر غافلگیریای را که دههها به آن تکیه داشتیم، از دست دادهایم.»
برای پکن، این اقدام نه نمایش ایدئولوژیک است و نه نمادگرایی توخالی؛ بلکه محاسبهای سرد و راهبردی محسوب میشود. ایران گلوگاه استراتژیک غرب و تأمینکننده حیاتی انرژی است؛ کشوری که چین اجازه نخواهد داد تحت کنترل غرب قرار گیرد. وزارت خارجه چین در بیانیهای درباره کوبا (که شاید در مورد ایران نیز صدق کند) اعلام کرد: «چین قویاً از ایالات متحده میخواهد مطابق منشور سازمان ملل و حقوق بینالملل، فوراً همه تحریمها را لغو کند.» به ادعای این رسانه انگلیسی از دست رفتن ایران و پیوستن آن به بلوک همسو با ناتو، برای پکن یک فاجعه اقتصادی و ژئوپلیتیکی تمامعیار خواهد بود.
حمایت «نامرئی» روسیه
نقش مسکو، هرچند به اندازه حضور دریایی چین آشکار نیست، اما میتواند به همان اندازه تعیینکننده باشد. در جریان جنگ دوازدهروزه که زیرساختها و توان تابآوری ایران را آزمود، حمایت روسیه فراتر از مواضع لفظی بود. زمانی که حملات سایبری اسرائیل و آمریکا شبکه ارتباطی ایران را هدف گرفت (عملیاتی پیچیده برای ضربه به ساختار فرماندهی تهران) تیمهای فنی روسیه ظرف ۴۸ ساعت وارد عمل شدند و در کنار مهندسان ایرانی زیرساختهای حیاتی را بازسازی کردند.
اگر چین امواج دریا را ایمن میکند، روسیه از سیمها محافظت میکند! از زمان آتشبس ژوئن ۲۰۲۵، پروازهای منظم هواپیماهای باری نظامی روسیه تجهیزاتی را منتقل کردهاند که منابع اطلاعاتی از آنها بهعنوان «قابلیتهای نادیدنی» یاد میکنند، از جمله: سامانههای پیشرفته پدافند هوایی: قطعات بهروزشده S-400 برای جایگزینی سامانههایی که در حملات اسرائیل از بین رفتند. ارتباطات مقاومشده: سیستمهای رمزگذاریشده برای مقابله با «سونامیهای سایبری» و اطلاعات ماهوارهای: پرتاب ماهواره «جامجم ۱» با موشک پروتون ام روسیه که توان هماهنگی منطقهای ایران را حتی در شرایط قطع کامل اینترنت بهطور چشمگیری افزایش داده است
شکلگیری یک واقعیت تازه
معماری امنیتی منطقه بهگونهای در حال تحول است که بهشدت به زیان منافع آمریکا تمام میشود. هر ماهِ بدون توافق، به معنای همپیوندی عمیقتر ایران، چین و روسیه در حوزههای نظامی، اقتصادی و اطلاعاتی است. آنچه با همکاری تاکتیکی آغاز شد، اکنون به شراکتی راهبردی در حال تبدیل شدن است؛ همان ائتلافی که سیاست آمریکا همواره در پی جلوگیری از شکلگیری آن بوده است.
موضع کنونی واشنگتن در «مذاکرات» (که عملاً شبیه درخواست تسلیم بیقیدوشرط است) با دیواری سخت روبهرو شده است. ایران خود را کشوری مستقل میداند که خارج از نظام مالی تحت رهبری آمریکا فعالیت میکند و اکنون با اتکا به «شناوری فناورانه» ناشی از حمایت قدرتهای بزرگ، دلیلی برای عقبنشینی نمیبیند.
آنچه دولت آمریکا باید با آن روبهرو شود، احتمال تکرار تردید ژانویه است. اگر ترامپ تصمیم بگیرد، آنگونه که علنا تهدید کرده، برنامه هستهای ایران را «درهم بکوبد»، با ایران گذشته مواجه نخواهد شد؛ بلکه با کشوری روبهرو میشود که زیر چتر اطلاعاتی چین و روسیه فعالیت میکند؛ چتری که هر حرکت دریایی آمریکا را به رویدادی قابل مشاهده در تهران تبدیل کرده است.
با نزدیک شدن به رزمایشهای مشترک دریایی ایران، چین و روسیه در اواسط فوریه، «محور جدید» پیامی روشن به واشنگتن میفرستد: خلیج فارس دریاچه اختصاصی آمریکا نیست و هزینه اجرای دستورکاری که از تلآویو دیکته میشود، ممکن است بهزودی برای این دولت بیش از حد سنگین باشد.
سؤالی که اکنون اتاق وضعیت کاخ سفید را تسخیر کرده این است که آیا سیاستگذاران پیش از آزمودن این واقعیت جدید، آن را خواهند پذیرفت، یا اینکه اشباح جنگ دوازدهروزه با سایههایی بهمراتب هولناکتر همراه خواهند شد؟
نظر شما