آقای محسن چاوشی، هستی؟ خیلی نگران حالت هستیم!
آقای چاوشی، خیل عظیم طرفدارانت را ناامید نکن. این جمله شاید بیش از آنکه هشدار باشد، خواهش است. سکوت همیشه نشانه بیاعتنایی نیست، اما در روزگار شبکههای اجتماعی، سکوت بلندتر از هر فریادی شنیده میشود.
محسن چاوشی در دو ماه اخیر هیچ علائم حیاتی از خودش نشان نداده؛ جملهای طعنهوار که البته خودمان هم میدانیم معنای تحتاللفظی ندارد. اما مگر میشود یک فیگور اجتماعی در این سطح، تا این اندازه در سکوت باشد؟ وقتی نامت فقط نام یک خواننده نیست و به یک «صدا» برای بخشی از جامعه تبدیل شدهای، سکوت هم خودش تبدیل به موضع میشود؛ موضعی که خوانده و تفسیر میشود.
کلی اتفاق افتاده و او با آن جامعه هواداری وسیع هیچ کنشی نداشته است. اشتباه نکنید؛ اینجا قرار نیست با یک متن او را تحت فشار قرار دهیم. اصلاً در چنین جایگاهی هم نیستیم. نه دادگاهی در کار است و نه حکمی. اما پرسش، پرسشِ طبیعیِ افکار عمومی است: آن آدم خوشسلیقه حوزه موسیقی که همیشه حساس به زمانه به نظر میرسید، چگونه اینهمه در کنشگری اجتماعی نوسان دارد؟
او که در زمان جنگ ۱۲ روزه بهموقع و دقیق برای ایران خواند و نشان داد نبض لحظه را میشناسد، حالا کجاست؟ او که دائماً و پیوسته آثاری چون «یا مولا» را در جهت گسترش اعتقادات عزیز همه ایران میخواند، چگونه در این ۴۵ روز اخیر نسبت به درد و داغ عده زیادی از مردم بیتفاوت است؟ این پرسشها نه از سر خصومت، که از دل همان علاقه و انتظاری میآید که سالها پیرامون نام او شکل گرفته است.
ویدیوهای برخی از جانباختگان را گاهی با خواندن آثاری از چاوشی میبینیم؛ یعنی در میان آنها طبیعتاً از طرفداران چاوشی هم بوده است. صدای او، سالها موسیقی پسزمینه لحظههای تلخ و شیرین زندگی مردم بوده؛ از اشکهای شبانه تا امیدهای صبحگاهی. وقتی خانوادهای برای وداع با عزیزش، یکی از قطعات او را انتخاب میکند، یعنی این صدا بخشی از حافظه عاطفی آن خانه بوده است.
مثلاً پدر پوریا باقری دیروز ویدیویی منتشر کرد که در حال خواندن یکی از آثار چاوشی بود، به یاد پسرش که در وقایع اخیر جانش را از دست داده است. این تصویر ساده اما عمیق، دوباره همان پرسش را زنده میکند: خب مگر چاوشی اینها را نمیبیند؟ چگونه این همه بیتفاوت است؟ آیا سکوت، انتخابی شخصی است یا استراتژیای سنجیده؟ آیا او تصمیم گرفته از هیاهو فاصله بگیرد یا اساساً شکل دیگری از واکنش را ترجیح میدهد؟
او که شهره شهر است به خیرخواهی، آنهمه زندانی آزاد کرده در تمامی ادوار، آنهمه بیسروصدا دست گرفته و گره باز کرده، حالا چرا اینقدر دور به نظر میرسد؟ تناقض میان «چاوشیِ کنشگرِ خیّر» و «چاوشیِ ساکتِ این روزها» همان چیزی است که ذهن مخاطب را درگیر کرده است.
آقای چاوشی، خیل عظیم طرفدارانت را ناامید نکن. این جمله شاید بیش از آنکه هشدار باشد، خواهش است. سکوت همیشه نشانه بیاعتنایی نیست، اما در روزگار شبکههای اجتماعی، سکوت بلندتر از هر فریادی شنیده میشود. این سکوت از فیگورت کم میکند، اضافه نمیکند؛ دستکم در نگاه بخشی از همان مردمی که سالها با صدایت زندگی کردهاند.
شاید او پاسخی داشته باشد، شاید هم سکوت را پاسخ بداند. اما یک چیز قطعی است: وقتی هنرمندی به تراز «صدا»ی یک نسل میرسد، جامعه از او فقط ترانه نمیخواهد؛ نشانه میخواهد، حتی اگر آن نشانه، فقط یک جمله کوتاه باشد.
نظر شما