این ۵ رویداد می تواند ترامپ را به ترک جنگ با ایران وادارد
نخستین و شاید مهمترین عاملی که میتواند ترامپ را پای میز مذاکره یا ترک مخاصمه بکشاند، فروپاشی منطق اقتصادی وعده داده شده توسط خود اوست.
تحلیل رویدادهای اقتصادی نشان میدهد که جنگ آمریکا و ایران، برخلاف وعدههای اولیه دولت ترامپ مبنی بر کوتاهمدت بودن آن، به سرعت در حال تبدیل شدن به یک مسئله عمده اقتصادی برای واشنگتن است. پرسش اصلی اکنون این نیست که آیا جنگ بر اقتصاد تأثیر میگذارد یا نه، بلکه این است که کدام یک از این بحرانهای اقتصادی حاصل از جنگ، میتواند ترامپ را مجبور به عقبنشینی کند؟
در ادامه، پنج سناریوی بحرانی ناشی از تداوم این درگیری بررسی میشود که هر یک میتواند بهتنهایی یا در کنار هم، معادله تصمیمگیری در واشنگتن را تغییر دهد.
بحران اول: به هم خوردن تخمین ها و محاسبات مالی (هزینه ۲۱۰ میلیارد دلاری در برابر درآمد ۱۳۳ میلیارد دلاری تعرفه)
نخستین و شاید مهمترین عاملی که میتواند ترامپ را پای میز مذاکره یا ترک مخاصمه بکشاند، فروپاشی منطق اقتصادی وعده داده شده توسط خود اوست. دولت ترامپ با تشدید تعرفهها علیه شرکای تجاری، حدود ۱۳۳.۵ میلیارد دلار درآمد کسب کرده بود، رقمی که قرار بود صرف کاهش کسری بودجه و پرداخت بدهیها شود. اما جنگ با ایران، این دستاورد را به کلی بیاعتبار کرده است.
بر اساس تحلیل دانشگاه پنسیلوانیا، هزینههای اقتصادی حمله به ایران میتواند به ۲۱۰ میلیارد دلار برسد که بهتنهایی ۶۵ میلیارد دلار آن صرف عملیات نظامی، جایگزینی تجهیزات و پر کردن مهمات میشود. این بدان معنا است که تمام درآمد تعرفهای دولت ترامپ نهتنها ناپدید میشود، بلکه کسری بودجه کاخ سفید نیز عمیقتر میشود. وقتی "اقتصاد تعرفهها" جای خود را به "اقتصاد جنگ" بدهد و اعداد قرمز در دفاتر بودجه فریاد بزنند، توجیه ادامه جنگ برای رأیدهندگان مالیاتپرداز که ۵۹٪ آنها طبق نظرسنجیها با این جنگ مخالف هستند، تقریباً غیرممکن خواهد شد.
بحران دوم: شوک قیمت نفت و بنزین ۴.۵ دلاری که تورم را بازمیگرداند
دومین بحران، مستقیماً به جیب مصرفکننده آمریکایی مرتبط است. ترامپ تنها چند روز قبل از آغاز حملات، در نطق سالانه خود از کاهش قیمت بنزین در دولت خود سخن گفته و به آن افتخار کرده بود. اما تحولات میدانی در جنگ ایران خلاف این را ثابت کرده است. با نیمه بسته شدن تنگه هرمز توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند، قیمت نفت برنت با ۱۳٪ افزایش در معاملات اولیه به بیش از ۸۲ دلار در هر بشکه رسید.
تحلیلهای بانکی نشان میدهد که اگر این بحران تداوم یابد و قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار برسد، قیمت بنزین در آمریکا میتواند به ۴.۵ دلار در هر گالن افزایش یابد. این افزایش بهتنهایی میتواند ۱.۵ درصد به تورم سالانه اضافه کند. اگرچه صندوق بینالمللی پول اذعان دارد که بانکهای مرکزی ممکن است به شوکهای کوتاهمدت توجه نکنند، اما اگر این افزایش قیمت پایدار شود و انتظارات تورمی را بیثبات کند، فدرال رزرو چارهای جز واکنش شدیدتر نخواهد داشت. بازگشت تورم در آستانه انتخابات میاندورهای، کابوسی است که تیم اقتصادی ترامپ را وحشتزده خواهد کرد.
بحران سوم: بنبست فدرال رزرو و ناپدید شدن "چشم انداز کاهش نرخ بهره"
سومین بحران، سیاست پولی را هدف میگیرد. پیش از جنگ، بازارها منتظر کاهش نرخ بهره توسط فدرال رزرو بودند تا اقتصاد را تقویت کند. اما جنگ، این محاسبات را بر هم زده است. به گفته اقتصاددانان، "استدلال برای کاهش نرخها، درست جلوی چشمان ما در حال تبخیر شدن است"
تحلیل ولز فارگو نشان میدهد که افزایش ۳۰٪ قیمت نفت میتواند تورم قیمت مصرفکننده را تا یک درصد کامل افزایش دهد. جانت یلن، رئیس سابق فدرال رزرو، نیز تأکید کرده که این شرایط "فدرال رزرو را بیشتر در حالت تعلیق نگه میدارد". بدتر آنکه، اگر جنگ به اختلال در انتظارات تورمی منجر شود (مشابه آنچه در ۲۰۲۱-۲۰۲۲ رخ داد)، فدرال رزرو نهتنها نرخها را کاهش نمیدهد، بلکه ممکن است ناچار به افزایش دوباره آنها شود. برای ترامپ که به نرخهای پایین برای تداوم رونق بازار سهام نیاز دارد، این سناریو یعنی از دست دادن یکی از برگهای برنده اصلی اقتصادیاش.
بحران چهارم: اختلال در زنجیره تأمین جهانی و بازگشت رکود تورمی
چهارمین بحران فراتر از نفت و بنزین، کل ساختار تجارت جهانی را نشانه میرود. درگیری به ایران محدود نمانده و داراییهای نفتی امارات (مثل سکوی ابوالبخوش) و کشتیهای تجاری را هدف قرار داده است. این حملات نهتنها قیمت نفت، بلکه حقبیمه حمل و نقل را به شدت افزایش داده و کشتیها را مجبور به تغییر مسیر یا توقف کرده است.
محمد الریان، مدیرعامل سابق پیمکو، هشدار داده که اثر تجمعی این رویدادها، "یک موج جدید بالقوه از رکود تورمی (stagflation) است که در اقتصاد جهانی ثبت خواهد شد" . تحلیل بانک ناتیکسیس، سناریویی را ترسیم میکند که در آن، رشد آمریکا به ۰.۵ تا ۱.۵٪ کاهش یافته و همزمان تورم افزایش مییابد، و حتی احتمال کوچکشدن اقتصاد در برخی فصول وجود دارد. وقتی جنگ از یک "طوفان کوتاه نفتی" به "بحران زنجیره تأمین" تبدیل شود، فشار بر شرکتهای آمریکایی برای کاهش هزینهها و اخراج کارکنان افزایش خواهد یافت که این خود یک بمبساعتی سیاسی برای هر دولتی است.
بحران پنجم: سقوط بازار سهام و فرار سرمایه از ریسک ژئوپلیتیک
پنجمین بحران، ثروت خانوارهای آمریکایی را هدف قرار میدهد. بازار سهام که یکی از موتورهای اصلی رشد مصرف در آمریکا بوده، به شدت نسبت به ریسکهای ژئوپلیتیک حساس است. نظرسنجیها نشان میدهد که ۶۰٪ مدیران عامل، تنشهای ژئوپلیتیک را یک عامل مخرب قدرتمند میدانند. اگر سرمایهگذاران به این نتیجه برسند که جنگ از یک درگیری منطقهای به یک "کارزار نامتقارن فراگیر" با حملات سایبری و ترور و ... تبدیل شده یا خواهد شد، اصلاح عمیق در بازار سهام دور از انتظار نخواهد بود.
تحلیلها نشان میدهد که حتی با فرض افزایش تولید توسط اوپکپلاس، اگر کالاها نتوانند از خلیج فارس خارج شوند، ظرفیت خالی روی کاغذ کمکی به آرامش بازار نمیکند. بیثباتی بازار سهام، همراه با افزایش نرخ بهره و تورم بنزین، یک "طوفان کامل" علیه اقتصاد آمریکا خواهد بود. در این نقطه است که هزینه ادامه جنگ برای ترامپ بسیار بیشتر از هر دستاورد ژئوپلیتیک احتمالی خواهد بود.
نظر شما