غول ۵۰۰ هزار تنی ژاپن که قرار بود اقیانوس را ببلعد!
هیولایی که ناو جرالد فورد آمریکا دربرابرش مثل قایقی کوچک بود!
گرچه این پروژه در نهایت در حد یک آزمایش ذهنی باقی ماند، اما به هر ترتیب ایده ساخت نبردناو زیپانگ همچنان یکی از جذابترین مفاهیم طراحی کشتی در تمام دورههاست.
درست قبل از شروع جنگ جهانی اول، یک افسر رؤیاپرداز نیروی دریایی ژاپن، طرحهایی را برای ساخت چیزی پیشنهاد داد که میتوانست بزرگترین کشتی جنگی تاریخ باشد. این غول که «زیپانگ» نامیده میشد، قرار بود حدوداً ۵۰۰ هزار تن وزن داشته باشد؛ یعنی کشتیای که هر چیزی را که تا آن زمان روی آب شناور بود، در برابرش کوچک جلوه میکرد.
البته این ایده خیلی زود رها شد؛ و حالا بعد از گذشت بیش از یک سده از آن زمان، هنوز هم ایده و مفهومش، سرگرمکننده و خیرهکننده به نظر میرسد.
زیپانگ: ناوگانی در دل یک کشتی
این طرح که ایده ذهنی ناخدا سوم «هیدتارو کاندا» بود، در تاریخ بهعنوان یکی از بلندپروازانهترین کشتیهای طراحیشده ثبتشده است. این کشتی با وزن نیم میلیون تنیاش، قرار بود تا قدرت آتش مؤثر یک «ناوگان کامل» را تنها در یک کشتی جای دهد.
برای آنکه بتوان درک بهتری از این ایده داشت ، بهتر است بدانید که در آن زمان نبردناوهای معمولی بین ۲۵ تا ۳۰ هزار تن وزن داشتند؛ اما زیپانگ حتی ابر نبردناوهای مشهور ژاپن یعنی کلاس یاماتو که ۷۲ هزار تن وزن داشتند را بهراحتی پشت سر میگذاشت و در عمل از نظر وزن حدود ۷ برابر سنگینتر از یاماتو بود.
طبق ایده کاندا، عرض زیپانگ حدود ۹۰ متر و طولش بیش از ۶۰۹ متر بود؛ برای مقایسه، بزرگترین کشتی جنگی تاریخ تا امروز، ناو هواپیمابر «یواساس جرالد آر. فورد» آمریکاست که ۳۴۲ متر طول دارد. البته این ابعاد تصادفی نبودند و کاندا بر این باور بود که چنین طول و عرضی برای حفظ پایداری کشتی در اقیانوس آرام ضروری است.
رؤیاپردازی در دو گوشه جهان
میانگین طول موجها در آن بخش از جهان، یعنی ژاپن حدود ۹۰ متر است؛ اما ابعاد بزرگی که کاندا برای زیپانگ در نظر گرفته بود، فقط شروع ماجرا بود. بدنهای با این اندازه، در تئوری به زیپانگ اجازه میداد تا بیش از ۱۰۰ توپ سنگین را روی کشتی رؤیاهایش نصب کند؛ توپهایی که کالیبر آنها احتمالاً به ۵۱ سانتیمتر میرسید.
![]()
طبق تصور او، این کشتی در عین ابهت و بزرگی، میتوانست با چابکی تمام، بهسرعت نهایی ۴۲ گره دریایی برسد؛ طرحی کاملاً بلندپروازانه و رؤیایی! البته ژاپن تنها کشوری نبود که در رؤیای کشتیهای جنگی غولآسا سیر می کرد. در همان دوره بریتانیاییها هم به دنبال ساخت یک ناو هواپیمابر بسیار بزرگ به نام HMS Habakkuk بودند؛ کشتیای که قرار بود حدود ۶۰۰ متر طول داشته باشد. البته آن ایده که هدفش ساخت یک کشتی غرقنشدنی برای مقابله با زیردریاییهای آلمانی در اواسط اقیانوس اطلس بود هم درنهایت لغو شد.
شاید برایتان این سؤال مطرح شود که چرا هیچکدام از این ایدهها، از روی کاغذ فراتر نرفته و به مرحله ساخت نرسیدند؟
محکوم به شکست قبل از بادبان کشیدن
اولین نکتهای که باید به آن توجه کرد این است که کاندا هرگز ساخت زیپانگ را بهعنوان یک پیشنهاد رسمی و جدی مطرح نکرد و این ایده برایش بیشتر یک آزمایش ذهنی بود. او به این موضوع فکر میکرد که شاید بهتر باشد ژاپن بهجای تعداد زیادی کشتی ضعیف، منابع محدودش را بر روی ساخت تعداد کمی کشتی بزرگتر و قدرتمندتر متمرکز کند و زیپانگ درواقع نتیجه نهایی این طرز تفکر بود.
گرچه در شرایط فعلی این ایده دیوانهوار به نظر میرسد، اما برای درک بهتر افکار کاندا، باید خودمان را در فضای ذهنی طراحان نیروی دریایی آن زمان قرار دهیم. قبل از ظهور ناوهای هواپیمابر، «دریدنوتها» (نبردناوهای قدیمی)، هسته مرکزی هر نیروی دریایی مهمی را تشکیل میدادند. در آن دوره هر کشوری که بزرگترین نبردناو را همراه با توپهای عظیم و زرههای ضخیم در اختیار داشت، در تئوری میتوانست در دریاها بیش از سایرین کنترل را در دست بگیرد.
درعینحال نیروی دریایی ژاپن درسهای سخت و تلخی از جنگ با روسیه درباره قدرت نبردناوها یاد گرفته بود و همین باعث میشد تا ایده کاندا، حداقل ازنظر مفهومی، منطقی به نظر برسد. ژاپن همیشه در تأمین منابع طبیعی مثل فولاد و نفت مشکل داشت و در آن زمان قدرت صنعتی بزرگی به شمار نمیرفت. به همین خاطر هم هرگز نمیتوانست ازنظر تعداد با سایر قدرتهای بزرگ رقابت کند.
کاندا معتقد بود که اگر نمیتوانیم تعداد بیشتری کشتی بسازیم، پس با یک هیولا قدرت آتش بیشتری نسبت به رقیبان داشته باشیم؛ اما آیا ژاپن واقعاً توانایی ساخت آن را داشت؟
آیا ساخت زیپانگ ممکن بود؟
جواب کوتاه به این سؤال، «نه» است. در آن زمان، ژاپن نه منابع لازم را داشت و نه توانایی فیزیکی برای مدیریت پروژهای با این مقیاس. در سال ۱۹۱۲، این کشور بهسختی کارخانههای کشتیسازی برای ساخت نبردناوهای معمولی خود داشت، چه برسد به ساخت غولی مثل زیپانگ. در آن دوره بزرگترین کشتی جنگی آنها یعنی نبردناو «کنگو»، در کارخانههای کشتیسازی بریتانیا ساخته میشد.
برای ساخت یک هیولای ۵۰۰ هزار تنی، به بزرگترین حوضچههای خشک جهان و همچنین جرثقیلهای غولآسا، ظرفیت تولید فولاد بسیار بالا و سیستمهای حملونقل متعددی نیاز بود که در آن زمان وجود نداشتند. تمام این موارد تنها برای ساخت بدنه کشتی موردنیاز بود. برای به حرکت درآمدن این کشتی هم باید از توربینهای بخار عظیمی استفاده میشد که فراتر از بزرگترین نمونههای ساختهشده تا آن زمان بود.
مصرف سوخت چنین شناوری احتمالاً نیروی دریایی ژاپن را ورشکست میکرد. پس حتی اگر آنها موفق به ساختش میشدند، باز هم این بحث مطرح بود که آیا چنین کشتی در نبرد کاربردی خواهد داشت یا خیر.
حتی در صورت ساخت زیپانگ هم بعید بود که این کشتی بزرگ عملکرد خوبی در میدان جنگ، بهخصوص ازنظر شعاع چرخش داشته باشد. پنهان کردن این کشتی تقریباً غیرممکن بود و به هدف ایدهآلی برای زیردریاییها تبدیل میشد. اما مفهوم اصلی کاندا مبنی بر اینکه ژاپن باید بهجای نیروی زیاد بر «کیفیت» تمرکز کند، در دهه ۱۹۳۰ الهامبخش ساخت نبردناوهای «یاماتو» و «موساشی» شد.
حتی یاماتو هم در برابر حملات هواپیماها بهشدت آسیبپذیر بود. جالب اینجاست که «یوزورو هیراگا»، طراح یاماتو، بعدها با قدردانی از بلندپروازی کاندا، گفت که او در مسیر درستی فکر میکرد، فقط مقیاسش کمی اشتباه بود.
اگرچه رویای ساخت زیپانگ هرگز تأیید و اجرایی نشد، اما آنقدر که در نگاه اول به نظر میرسد، ایده احمقانهای نبود. وقتی به استراتژیهای دریایی آن دوران نگاه میکنیم، ایده «یک کشتی برای حکومت بر همه» منطقی به نظر میرسد. هرچند که تاریخ نشان داده که سرمایهگذاری روی یک نیروی متعادل، بهتر از شرطبندی روی ابرسلاحهاست.
رویای کاندا ازنظر اندازه و ابعاد، بعدها محقق شد؛ اما نه برای جنگ، بلکه برای تجارت. ابرنفتکش Seawise Giant با وزن بیش از ۵۰۰ هزار تن (در حالت پر) که در ژاپن ساخته شد، در سال ۱۹۷۹ کارش را آغاز کرد تا رویای آن ابعاد غولآسا بالاخره رنگ واقعیت به خود بگیرد.
نظر شما