کارخانگی زنان به مثابه کارنامرئی
کار خانگی، با وجود نقش اساسی آن در بازتولید نیروی کار و تداوم زندگی اجتماعی، همچنان عمدتاً بهعنوان وظیفهای زنانه و فعالیتی بدون دستمزد شناخته میشود.
آوا شجاعی خبرنگار حوزه زنان: با اینحال، کار خانگی نه پدیدهای است طبیعی و نه پدیدهای زیستی، بلکه برآمده از تحولات تاریخی، گسترش نظام سرمایهداری و شکلگیری انتظارات جنسیتی است؛ به عبارتی کارخانگی پدیدهای است اجتماعی که چه در شکلگیری و چه در تداوم آن، عوامل متعدد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نقش دارند. بطوریکه، برخورداری از سرمایه اقتصادی، امکان واگذاری بخشی از وظایف خانگی به نیروی کار خدماتی را فراهم میکند و این درحالیست که زنان طبقات متوسط و فرودست، در صورت اشتغال همزمان، با فشار زمانی، فرسودگی روانی و محدودیت در رسیدگی به نیازهای فردی مواجهاند. کما، وابستگی اقتصادی ناشی از اشتغال تماموقت به کار خانگیِ بدون دستمزد نیز میتواند زنان خانهدار را در برابر خشونت اقتصادی و روانی آسیبپذیرتر کند که به جهت جلوگیری از بازتولید این پدیده، میتوان به دولت و سیاستهای حمایتیاش چشم دوخت.
کارنامرئی
از میان مسائل زنان که همگی با منشا یکسانی با تیتر نظام "پدرسالاری"و "نظام سرمایهداری" قابل تشریح است، میتوان به کارخانگی که مولفههای آن شامل مراقب از کودک و سالمند، پخت وپز، شستشو و نظافت خانه و غیره میشود، نیز پرداخت؛ چراکه کارخانگی در وهله اول، تک جنسیتی است و به نوعی با نظر بر مفاهیم متون علوم اجتماعی، کارخانگی صرفا "نقش زنان" است نه مردان، یعنی کاریست صرفا زنانه و در وهله دوم، کارخانگی صرفا به زنان خارج از اقتصاد خانواده منحصر نمیشود؛ به عبارتی دیگر، در جامعه ایران زنان دخیل در اقتصاد خانواده نیز کماکان موظف به انجام کارخانگی هستند یعنی کارخانگی نقش زنان باقی مانده است و زنان مشغول به کارتولیدی (کار بیرون از خانه) همزمان باید نقش خود در خانه که شامل مراقبت از کودکان، آموزش به آنها، پختوپز، شستشو و غیره است را ایفا کنند؛ بطوریکه طبق آخرین دادههای مرکز آمار در سال 1393- 1394، زنان بطور میانگین 4 ساعت و 45 دقیقه از زمان خود را برای ارائه خدمات بدون دستمزد (مصرف نهایی در خانوار) صرف میکنند.
با این حال پس از ارائه شمای کلی وضعیت، لازمه توصیف یک مسئله، ارائه تعریفی منسجم از آن است؛ بدین سو، کارخانگی در ادبیات موجود کاری بیمزد و از روی عشق تشریح شده است؛ بطوریکه در کتاب کار از روی عشق، عشق به مثابه کار، گیزلابک و باربارا دودن، کارخانگی را کاری از روی عشق توسط زنان که با پرداخت هزینه زندگی توسط مردان مبادله میشود، توصیف کردهاند و در معنا دقیق آن کارخانگی را کاری توصیف کردهاند که برخلاف کار تولیدی، دستمزدی به آن تعلق نمیگیرد و به جای دستمزد زن خانه دار وابسته به همسر و دستمزد او، هزینه زندگیاش را دریافت میکند البته این کار وظیفه تولید و بازتولید نیروهای کار جامعه را هم از نظر جسمی و هم از نظر احساسی و جنسی بر عهده دارد.
لذا با تمسک بر عموم گزارشات و متون موجود در حوزه زنان که با گزاره "زنان نیمی از جمعیت جهان را تشکیل میدهند" و در نسخه ایرانیزه آن که البته مطابق با واقعیت است، "زنان نیمی از جمعیت ایران را تشکیل میدهند"، به مسائل حوزه زنان با اعداد و ارقام، شایستگی توجه و اندیشیدن تدبیر را یادآور و به شرح این مهم که چرا کارخانگی کاری است صرفا زنانه، پیامدهای اشتغال زنان به کارخانگی و یا پیامدهای اشتغال همزمان آنان به کارخانگی و کارتولیدی و در نهایت اهمیت نقش طبقه زنان در محافظت از زنان در مقابل انواع خشونت پرداخته خواهد شد.
کارخانگی، چرا نقش زنان
اگرچه رفتهرفته مفهوم جنسیت و هنجارهای مختص به هر جنس درحال تغییر کردن است و شاید روزگاری، کارخانگی دیگر صرفا نقش زنان پنداشته نشود؛ با اینحال در عصر حاضر که زنان برای بازپسگیری موقعیت اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی خود به کار تولیدی یعنی کار غیرخانگی روی آوردهاند، کارخانگی همچنان نقش زنان باقی مانده است و ضرورت پرداخت به تاریخچه کارخانگی و چرایی زنانه بودن کارخانگی را مطرح میکند.
در ادبیات مربوطه، کارخانگی پدیدهای طبیعی و بیولوژیکی مخصوص زنان نیست بلکه پدیدهای است تاریخی و قابل بررسی تاریخی که ریشه شکلگیری آن را میتوان به شکلگیری نظام سرمایهداری منتسب کرد؛ بطوریکه درجوامع قدیم (ابتدای قرن 18 و ماقبل آن) شیوه تولید، اصولا بر اقتصاد خانوار به معنا کار مشترک مرد، زن، فرزند، سالمند، جوان و خویشاوندان سببی و نسبی در یک خانه مبتنی بود و لذا کار برای کسب درآمد و کارخانگی نه از نظر مکانی و نه از نظر اقتصادی از هم قابل تفکیک نبودند و در این اقتصاد خانوادگی هر کدام از اعضا از نظر سن و جنسیت مکمل هم بودند و این نظام سرمایهداری بود که نیازهای جدیدی مانند تربیت تخصصی کودکان توسط مادر (به عبارتی نقش مادری)، پخت و پز متنوع و هنجار پاکیزه بودن خانه و غیره را شکل داد و در نتیجه زنان از اقتصاد خانوار کنار گذاشته شدند و صرفا در صدد رفع نیازهای جدید شکل گرفته بودند که هیچ مابهازا اقتصادی برای آن وجود نداشت بطوریکه در جوامع ماقبل سرمایهداری پخت وپز عموما به معنا همزدن سوپ و بلغور بود و عموما هم به صورت سرد مصرف میشد تا در مصرف سوخت صرفهجویی شود و آشپزی زمانبر و خوراکهای پیچیده معنا چندانی نداشت؛ پختوپزی که توسط زن انجام میشد به معنا خدمات خصوصی به همسر و فرزندان نبود و زن خانواده مسئول تهیه خوراک برای کل نیرو کار این اقتصاد خانوادگی بوده و وظیفه تامین این خوراک بر عهده همه بود است و اگر زن خانواده غلات بیکیفیت را به عنوان خوراک در اختیار اعضا خانواده میگذاشت نتیجه آن برای اقتصاد خانواده بود؛ در رابطه با شتوشو و تمیزکاری هم بر همین منوال، خانهها نسبت به ساکنان آن کوچک و کارگاه، آشپزخانه، اتاق خواب همه در یک فضا بودند و طبیعتا در چنین فضایی تمیزکاری، دکور و خانهداری زنان معنا نداشت.
در این راستا، نیره توکلی، جامعهشناس در #گفتگو با خبرفردا نیز "نداشتن مابهازا اقتصادی کارخانگی در عصر حاضر را برخلاف جوامع کشاورزی دلیل عدم کارتولیدی تلقی شدن، کارخانگی بیان کرد"؛ به عبارتی با انقلاب صنعتی و شکلگیری نظام سرمایهداری هنجارهایی مانند تمیزی، خانهمرتب، غذا متنوع، نگداری تخصصی کودک و غیره شکل گرفت که برای آن دستمزدی در نظر گرفته نشده است و به عنوان نقش زنان یعنی وظایف بیمزد زنان باقی مانده است و این درحالی است که زنان برای داشتن موقعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ناچار به انجام همزمان کارتولیدی هستند.
طبقه و تسهیلگری
از دیرباز تا به امروز نقش طبقه افراد به عنوان یک عامل اجتماعی – اقتصادی که شامل مولفههایی چون درآمد، سطح سواد، وضعیت مسکن و غیره میباشد در تمام مسائل اجتماعی، مطالعه و تاثیر آن اندازهگیری شده است؛ حال در این مسئله، روایت زنان نشان میدهد طبقه زنان نیز میتواند زیست روزمره آنان را متاثر کند؛ بطوریکه، برای زنان طبقه بالا جامعه، کارخانگی دیگر در شمایل نقش زنان و یک الزام سخت و طاقتفرسا ظاهر نمیشود.
در این راستا، نیلوفر 35 ساله متاهل و پزشک از زنانه نبودن کارخانگی و تسهیل آن به وسیله پرداخت مبالغی منظم به نیرو کار متخصص در این زمینه میگوید: "من صرفا وقتم رو برای آشپزی و جابهجایی ظرفها میزارم؛ آشپزی هم چون غذاهای همسرم رو دوست ندارم وگرنه خیلی وقتها همسرم کارهای کوچیک خونه رو انجام میده چون خیلی کاری مربوط به خونه نیست که انجام بدیم، هفتهای سه بار کارگرم میاد تمیز میکنه."
مائده 32 ساله متاهل نیز از توانایی شروع یک کارتولیدی و عدم الزام او به انجام کارخانگی به طور همزمان میگوید: "من جدیدا مشغول به کار شدم و خب چون زمان کم بود و ورکشاپ داشتم، کارگر گرفتم اما الان همه چیز به روال قبل برگشته، اولین تجربم خیلی سخت بود چون چندتا کار رو باید خودم به تنهایی انجام میدادم اما دیگه راهش رو پیدا کردم و همه چیز به روال برگشت، الان دیگه مثل قبل فقط غذا رو درست میکنم."
دوراهی و فرسودگی روانی زنان دو شغله
زنان طبقه متوسط و پایین جامعه که به کارخانگی و کار تولیدی مشغول هستند همزمان نیز با سه نقش مادری، همسری و فرزندی خود مواجه میشوند ولی با این تفاوت که به مانند زنان طبقه بالا جامعه از سرمایه مادی لازم برای تسهیل ایفا نقش خود برخوردار نیستند؛ بطوریکه رها 31 ساله و متاهل که در یک شرکت تبلیغاتی مشغول به کار است میگوید اگرچه از ابداعات جامعه سرمایهداری مانند ماشین ظرفشویی استفاده میکند اما حتی زمان کافی برای گذاشتن ظروف در داخل ماشین را ندارد و چندروزی هست که ظروف در سینک آشپزخانهاش رها شدهاند.
او میگوید علارغم برنامهریزی برای بهترین بهرهوری باز هم زمانکافی نیست و مجبور به انتخاب میشود که کدام نقشش را ایفا کند: من کلا دوتا کلاس میرم؛ یکی باشگاه و یکی کلاس زبان، زبانم رو که اصلا فرصت نمیکنم بخونم؛ فقط دارم هزینه میکنم؛ شاید در هفته کلا نیم ساعت زمان بتونم بزارم؛ باشگاهم هم، صبح زود میرم و بعدش میرم سر کار؛ روزهایی که از باشگاه میرم سرکار، به معنا واقعی له شدم؛ با اینکه تلاش کردم فشرده برنامه بریزم اما باز هم کارهای خونه تمومی نداره و متوجه نمیشم زندگی چرا انقدر شلوغه.
ندا 35 ساله و متاهل که هم ماههای آخر بارداریش را میگذراند و خبرنگار است از نگرانیش برای تربیت فرزندش میگوید و از اینکه زمان کافی برای رسیدگی به خودش ندارد گلایه میکند: یا باید بشوری یا آشپزی کنی یا برای کارت و خانوادهات وقت بزاری برای همین هیچ زمانی برای رسیدگی به خودم ندارم و به خودم نمیرسم
پریسا 43 ساله متاهل و تکنسین برق از برنامهریزی دقیق برای ایفا نقش همسری و فرزندی خود و از فشار روانی که برای ایفای صحیح نقشهایش متحمل میشود میگوید: "ببین من اکثر روزهام فشردس با اینکه با همسرم کار میکنم اما برای اینکه استقلال اقتصادی داشته باشم هیج روزی رو خودم رو آف نمیکنم و بابت هر ساعت روزم برنامه ریختم، روزای فرد باید برم خونه مامانم چون مریض شده و کسی نیست ازش سر بزنه، روزای زوج کارای خونه، نه اینکه روز فرد کار خونه نباشه روزای فردم مثلا غذا درست کردن و جابه جا کردن وسایل هست و خب باید تلاشم بکنی زندگی رو از کسالت در بیاری و توی این شرایط که 8 ساعت کار میکنم حتی وقت اینو ندارم یکم به خودم فکر کنم یا حتی وقت نکردم برم رنگساژ."
آسیبپذیری زنان صرفا کارخانگی
در این اثنا پرداختن به زنانی که صرفا تمام زمان خود را صرف انجام کارخانگی میکنند نیز حائز اهمیت است؛ زیرا در جامعه زنان خانهدار، عموما سرمایه اقتصادی، سرمایه فرهنگی و سرمایه اجتماعی عموما پایین است و این زنان را در برابر انواع خشونت از خشونت روانی تا خشونت اقتصادی آسیبپذیر میکند. بطوریکه توکلی در#گفتگو با خبرفردا با گذر از فشار روانی وارده بر زنان در پی اشتغال همزمان به کارخانگی و کارتولیدی، پیامدهای مشارکت سیاسی زنان و اشتغال آنان به کارتولیدی را کارآمد بیان کرد:" از نظر من کار صرفا در چارچوب خانه پاسخگوی زن امروزی نیست و من بسیاری از زنان را میشناسم که با مشارکت اجتماعیشان و یا اشتغال آنها به کار بیرون از خانه نه تنها افسرده نیستند؛ بلکه بسیار بانشاط هستند."
در این راستا مریم 44 ساله متاهل و خانهدار از پیامدهای روانی عدم داشتن سرمایه اقتصادی به واسطه اشتغال تمام وقت به کارخانگی بیمزد میگوید: نظر من اینه واقعا مدیریت یک خونه از کار بیرون از خونه خیلی سخت تره شاید بعضی از زن ها دوست داشته باشن که خونهدار باشن ولی چیزی که از دست میدی این وسط ارزشته هیچ پشتوانه مالی نداری و ترس از آینده داری و شاید این موضوع خودش باعث میشه استقلال شخصیتت رو هم از دست بدی.
زهرا 51 ساله متاهل و خانهدار از خشونت روانی و اقتصادی تحمیل شده بر او به واسطه نداشتن سرمایه اقتصادی میگوید: وقتی برای خودت پولی نداشته باشی باید بله و چشمگو باشی من مدتیه مریض شدم و چون یک حرفی به شوهرم زد و خوشش نیومده پول داروهام که زیاد شده رو نمیده و همیشه با پول مثلا تنبیه میکنم.
تغیر رویکرد به کارخانگی
فلذا آن چه که برای احقاق حقوق زنان واضح است لزوم کاهش بار کارخانگی است و این مهم مستلزم مجموعهای از سیاستهای حمایتی و ساختاری است؛ بطوریکه، در نروژ، پرداخت کمکهزینه مراقبت از کودکان خردسال و در ژاپن، سیاستهای حمایتی مرتبط با مراقبت و اشتغال، نمونههایی از مداخلات دولت در این حوزهاند.
در ایران نیز میتوان با توسعه خدمات عمومی و مقرونبهصرفه مراقبت از کودک و سالمند، طراحی حمایتهای بیمهای و بازنشستگی برای مراقبان خانوادگی، پرداخت کمکهزینههای هدفمند و اصلاح سیاستهای مرخصی والدینی، بخشی از فشار اقتصادی و زمانی ناشی از کارخانگی را کاهش داد و با گسترش خدمات مراقبتی و تشویق – آموزش به مشارکت مردان در مسئولیتهای خانوادگی، به توزیع عادلانهتر این وظایف کمک کرد.
در نهایت، سیاستگذاری در این حوزه باید فراتر از پرداخت مالی به خانهداران باشد و به جهت تحقق این مهم باید ارزش اقتصادی کارخانگی به رسمیت شناخته شود و مسئولیتهای مراقبتی میان خانواده، دولت و جامعه بازتوضیع شود تا از حجم آن کم شود.
نظر شما