روزنامه وطن امروز ادعا کرد
اغتشاشگران تحت تاثیر سریال تاسیان قرار گرفتند!
احتمالا این خبر به گوش خیلیها رسیده باشد که بعضی اغتشاشگران دستگیر شده در رویدادهای چند روز گذشته، اعتراف کردهاند اقداماتشان را تحت تاثیر تماشای سریال «تاسیان» انجام دادند.
احتمالا این خبر به گوش خیلیها رسیده باشد که بعضی اغتشاشگران دستگیر شده در رویدادهای چند روز گذشته، اعتراف کردهاند اقداماتشان را تحت تاثیر تماشای سریال «تاسیان» انجام دادند. اینها البته عمدتا افراد فریبخوردهای بودند که هیزم آتش برافروخته شده توسط تروریستها شدند و اصل ماجرا را همچنان باید هدایت شده از خارج مرزها و تابع طراحیهای موساد و سیا دانست. معنای اصطلاح پولشویی برای بسیاری از مردم ایران در سالهای اخیر کاملا جا افتاده است و بر همان قیاس میشود کارکرد سلطنتطلبی و پهلویگرایی در نقشه سرویسهای امنیتی معاند ایران را توضیح داد. یک فعالیت غیرقانونی، مثلا قاچاق مواد مخدر یا هر چیز دیگر، وقتی به آورده مالی رسید، باید منشأ پول را محو کند. یعنی اگر از آنها پرسیده شود این همه پول از کجا به دست آمده، بتوانند یک توجیهی دست و پا کنند. آلکاپون که گنگستر معروفی بود، رختشویخانهای زده بود که بتواند پولهای به دست آمده از راه خلاف را به عنوان درآمد آنجا جا بزند و قانونیاش کند.
نسبت فراخوانهای پهلوی با عملیات تروریستی سیا و موساد هم نوعی «آشوبشویی» است. یعنی ولیعهد حسرتبهدل پهلوی نقش همان رختشویخانه آلکاپون را بازی میکند تا به حضور سیا و موساد مشروعیت مردمی بدهد. ممکن است پرسیده شود کدام مردم؟ مگر تعداد هواداران راستین این فرد چقدر میتواند باشد؟ واقعیت این است که این مسائل وقتی قصد آن سرویسهای امنیتی، ایجاد یک انقلاب مردمی در ایران باشد اهمیت دارند، نه وقتی که آنها به طور مطلق از همراهی اکثریت جامعه ایران با خودشان مایوس هستند و فقط دنبال یک حباب بزرگ و تصنعی میشوند تا برایشان میانجی آشوبشویی باشد. اینجاست که کارکرد چیزهایی مثل سریال «تاسیان» بهتر مشخص میشود. آیا «تاسیان» میتواند ملتی را که انقلاب کرده کاملا از کردهاش پشیمان کند؟ هرگز! پس این مجموعه با چه هدفی تولید شد؟ برای برساخت همان چند عنصر فریبخوردهای که پایان پهلوی را عامل توقف توسعه در ایران دانستند و برای بازگشت عقبماندهای که یک روز در عمرش کار سیاسی واقعی نکرده و میگوید اگر هم شاه ایران شود در آمریکا میماند و دورکاری میکند، به کف خیابان بیایند و شعارهای رادیکال بدهند.
آیا هدف از تولید چنین مجموعهای همین بوده یا این تاثیرگذاری، تصادفا ایجاد شده است؟ قطعا این کار به طور هدفمند انجام شده بود؛ حتی اگر تمام افراد موثر در این فرآیند، از چنین هدفی کاملا آگاه نبوده باشند. مگر بعضی نهادهای بالادستی و برخی افراد ذینفوذ، پشت این مجموعه درنیامدند و بهرغم تمام حواشی، نمایش آن را امکانپذیر نکردند؟ آیا تمام این افراد و گروهها درباره زمینهسازی برای تبلیغ پهلوی، به عنوان پادوی آشوبشویی در عملیات موساد و سیا متهم هستند؟ بله، قطعا همینطور است. اگر آنها ناآگاهانه به دفاع تمامقد و قلدرانه از این مجموعه خط قرمزی پرداخته باشند، باید توضیح دهند منافع ملی را فدای کدام منافع شخصی و فرقهای کردهاند که منجر به این دفاع کورکورانه شد و اگر آگاهانه و به عمد در بازی دستگاههای امنیتی معاند قرار گرفته باشند که دیگر هیچ! سریال تاسیان چیزی نبود که حتی غیرحرفهایترین مخاطب هم با نخستین نگاه متوجه هواداری هدفمند آن نسبت به رژیم پهلوی نشود و این افراد هم حتی قبل از اینکه در مواجهه با اعتراضاتی از این جنس، به اعمال نفوذ و دفاع از تاسیان بپردازند، حتما به عقل خودشان هم میرسیده که دارند چه میبینند. آیا اعمال نفوذ به هزار شکل و تلاش همهجانبه برای بیاثر کردن نظارت نهادهای قانونی مثل ساترا، نتیجهای جز این میتوانست داشته باشد که امروز میبینیم؟
وقتی یک نهاد رسمی متولی موضوعی اینچنین باشد، نهایتا در صورت بروز خطاهایی از این دست میتوان با آن نهاد مواجه شد اما وقتی کار از طریق اعمال نفوذهای فراقانونی پیش برود، هر معترض دلسوزی با شبحی ناپیدا اما قدرتمند روبهرو میشود که هیچ راهی برای مقابله با خودش باقی نگذاشته است. اگر نظارت ساترا فصلالخطاب بود، در همان ایام انتشار سریال تاسیان، آدمهای دلسوز و آگاه میدانستند که دغدغههایشان را به کجا منتقل کنند و اساسا کار به اینجا نمیکشید. آیا اگر یک نهاد رسمی که متولی برخورد با موضوعی مثل تاسیان است، اختیارات و توانایی تام داشت، به سادگی نمیشد آن را مورد خطاب قرار داد و درباره آنچه علنا در این مجموعه دیده میشود، آنها را مورد خطاب قرار داد. گذشته از ندیدن مذهبیهای تحصیلکرده و بهعکس، دگم و عقبمانده و کریه دیدن آنها، دهها روشنفکر و هنرمند غیرمذهبی زندانرفته و شکنجهشده مخالف محمدرضا پهلوی هم در این قصه جایی ندارند و تنها استاد دانشگاه مخالف پهلوی هم در این مجموعه ترسو و توزرد از آب درمیآید.
ساواک که متشکل از لمپنترین و بیاصل و نسبترین اراذل دوران خودش بود، اراذلی که کراوات زدن و روغن به سر مالیدن هم باعث نمیشد قیافهشان عقبماندگی را داد نزند، بهعکس، در اینجا روشنفکر و اهل کتاب معرفی میشوند. تاسیان یعنی حسرت و دلتنگی. این عبارت خودش خوب نشان میدهد که مایه اولیه ذهنی برای ساخت سریالی به همین نام چیست. فیلمساز حسرت دورانی را میخورد که کشور ایران چه به لحاظ فرهنگی و چه حتی جغرافیایی، جزوی از خاک اروپا بود و ناگهان به واسطه انقلاب ۵۷ به تنظیمات اولیهاش برگشت و آسیایی شد. جادوی هنر نمایش به فیلمساز اجازه داده در تخیل آزاد غرق شود و حسرت زمان و مکانی را بخورد که فانتزی شخصی خود او است و در عالم واقع وجود خارجی نداشته است. پس اگر کسی بخواهد با این اثر کنار بیاید، اول باید بپذیرد که فانتزیها را میبیند نه واقعیات بیپرده یا حتی واقعیت روتوش شده را.
آدمهای توی قصه هم خود آدمهای دهههای ۴۰ و ۵۰ نیستند، فانتزی کارگردان از آن آدمها یا به عبارتی همان قاب عکسهاییاند که دستفروشان دور میدان انقلاب تهران میفروشند یا در بعضی کافههای اطراف چهارراه ولیعصر نصب است. فضایی که در این سریال دیده میشود، کاملا یک باربیلند است و اصلا ایران نیست و آدمهای داخل مجموعه نه اینکه اروپایی، بلکه فانتزی و تخیل غربزدههای ایرانی از آدم اروپایی هستند. راستش این است که این تم روانی ترحمبرانگیز در بعضی ایرانیها وجود دارد؛ هرچند اکثریت نداشته باشد. عدهای هستند که دلشان میخواهد اروپایی باشند و دنبال انکار پیوندهای فرهنگی و تاریخی و اجتماعی با مردم منطقه خودشان و یافتن شباهتهایی بین خودشان و غربیها هستند. این یک بیماری روحی است و پس از گسترش فضای مجازی و امکان دسترسی به بیگدیتای فضای مجازی و تحلیل اجتماعی و روانشناختی آن، سرویسهای امنیتی غرب، کار روی افراد دارای اختلالهای پنهان یا نیمهپنهان روانی را برای یارگیری و جذب آنها به نامتعارفترین و غیرمنطقیترین ایدهها به طور جدی پی گرفتند. این یعنی آلوده کردن میدان عمومی سیاست به نوعی آمبیسیلیسم و کندذهنی متوهم.
یعنی کسانی که در شرایط عادی واجد شرایط نظر دادن درباره هیچ پدیدهای غیر از کف نیازهای زیستی نیستند، توهم سیاسی شدن و حتی انقلابی شدن بگیرند و میدانهای نمادین جامعه را از هنجارهای مبارزه سیاسی منحرف کنند. طبیعتا درخواست بازگشت پهلوی چیزی نیست که هیچ عقل سلیمی به آن حکم بدهد اما در اینجا کسی با عقل و استدلال مواجه نیست، بلکه با نوعی رمانتیسیسم لجوجانه طرف هستیم. پاسخ هر استدالی علیه این رمانتیسیسم لجوجانه هم چیزی جز فحاشی نیست و سازندگان و حامیان تاسیان آگاهانه در همین مسیر قدم برداشتند که امروز نتیجه آن در به انحراف کشیده شدن اعتراضات مردم ایران به سمت اقدامات تروریستی مشهود است.
نظر شما