دیپلمات پیشین:

روسیه از برندگان حمله آمریکا به ایران است

تصویب قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت علیه ایران در میانه تنش‌های نظامی در منطقه، بحث‌های جدی حقوقی و سیاسی را برانگیخته است. در حالی که تهران این قطعنامه را نمونه‌ای از «جابه‌جایی جای قربانی و متجاوز» می‌داند، حامیان آن مدعی‌اند که حملات ایران به کشورهای منطقه تهدیدی برای صلح و امنیت بین‌المللی بوده است.

کوروش احمدی، دیپلمات پیشین ایران در سازمان ملل، از ابعاد حقوقی این قطعنامه، دلایل رای ممتنع چین و روسیه و سناریوهای احتمالی پیش روی بحران سخن می‌گوید: 

در بحبوحه جنگ علیه ایران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس قطعنامه ۲۸۱۷ در شورای امنیت، را تصویب کردند که در آن حمله ایران به کشورهای منطقه که به نوعی دفاع از خود در برابر حملات آمریکاست، محکوم شده است، از منظر حقوقی و منشور سازمان ملل متحد این قطعنامه چگونه قابل ارزیابی است؟  

شش کشور شورای همکاری خلیج فارس به‌همراه اردن مدعی بوده و هستند که از مبدا ایران، تأسیسات آنان، شامل تأسیسات غیرنظامی، نفتی و مناطق مسکونی، مورد حمله قرار گرفته است. بر مبنای چنین ادعاهایی، پیش‌نویس قطعنامه‌ای به شورای امنیت ارائه کردند و بحرین که عضو غیر دائمی شورای امنیت است، در واقع محوریت این اقدام را بر عهده داشت؛ یعنی بانی اصلی این قطعنامه بود.

در این چارچوب، در واقع یک کمپین و یک فعالیت گسترده در سطح سازمان ملل در ارتباط با این پیش‌نویس انجام شد و نسخه‌ای که به شورای امنیت ارائه شد، ۱۳۵ کشور بانی آن شدند. البته بعداً گفته شد و ادعا کردند که این تعداد از ۱۳۵ به ۱۴۰ کشور افزایش پیدا کرده است. متأسفانه اقبال قابل توجهی نسبت به این پیش‌نویس نشان داده شد. در جریان رأی‌گیری در شورای امنیت، ۱۳ عضو به آن رأی مثبت دادند و چین و روسیه به این پیش‌نویس رای ممتنع دادند؛ یعنی در واقع با رأی ممتنع اجازه دادند که بدون وتو، این پیش‌نویس تصویب شود. 

ویژگی این پیش‌نویس این است که کاملاً یک‌جانبه است؛ یعنی به نحوی تنظیم شده که گویی اتفاقات یا حملاتی که آنان مدعی آن هستند در خلأ انجام گرفته است. به عبارت دیگر، در این قطعنامه هیچ اشاره‌ای به تجاوزات اسرائیل و آمریکا به ایران نشده و هیچ پیوندی میان اتفاقاتی که مدعی هستند در کشورهایشان رخ داده و این تجاوزات علیه ایران ایجاد نشده است. در این قطعنامه همچنین هیچ نامی از آمریکا و اسرائیل برده نشده است. این یکی از ویژگی‌های مهم این قطعنامه است. 

در مورد محتوای متن نیز در سه مورد ایران محکوم شده است. در مورد نخست، در بند ۲ با تعبیر «حملات زشت ایران» به این هفت کشور با ذکر نام کشورها «به شدیدترین وجه محکوم شده» و ادعا شده است که این حملات «نقض حقوق بین الملل و تهدید جدی علیه صلح و امنیت بین المللی» است.

در بند ۳ آنچه که «حملات علیه اماکن غیرنظامی، مسکونی و خسارات و تلفات غیرنظامیان» عنوان شده، محکوم شده است «در بند ۸ نیز» اقدامات یا تهدیدات ایران با هدف ایجاد مانع در مورد تردد از تنگه هرمز و مداخله در دریانوردی بین المللی و تهدید تردد در تنگه باب المندب «نیز محکوم شده است و اضافه شده که تهدید تردد در این آبراه‌های بین المللی» در حکم تهدید صلح و امنیت بین المللی است. " و از ایران خواسته شده تا از این اقدامات خودداری کند. 

در بند ۴ از ایران خواسته شده تا فورا حمله به کشورهای همسایه «را خاتمه دهد و در بند ۵ قطعنامه نیز از ایران خواسته شده تا به تهدید علیه همسایگان خود» از جمله از طریق گروه‌های نیابتی خاتمه دهد. " 

نکته مهم در متن این قطعنامه این است که در در بند ۲ آن احراز کرده‌اند که ایران با این حملات، صلح و امنیت بین‌المللی را تهدید کرده است. مشکل این است که این جمله‌بندی و نیز خواسته‌های سه‌گانه‌ای که مطرح شده است، می‌تواند در چارچوب ماده ۳۹ منشور مقدمه‌ای باشد برای اقدامات بعدی. 

یکی از ویژگی‌های مهم این قطعنامه آن است که ذیل فصل هفتم منشور قرار ندارد. ویژگی دیگر آن این است که اقدامات اجرایی در آن پیش‌بینی نشده است؛ یعنی به‌طور مثال تحریمی یا تهدیدی نیز در آن وجود ندارد. با توجه به اینکه ادعا شده که حملات ایران اقدامی علیه صلح و امنیت بین‌المللی است، این گزاره می‌تواند مقدمه‌ای باشد که اگر ایران به خواست‌های مطرح شده در این قطعنامه عمل نکند، در قطعنامه‌ای دیگر ممکن است تدابیری مدنظر قرار گیرد و حتی قطعنامه جدیدی ذیل فصل هفتم در دستور کار قرار گیرد. 

دلیل دیگری که شاید باعث شده این قطعنامه ذیل فصل هفتم قرار نگیرد و اقدامات اجرایی یا تهدید به اقدامات اجرایی در آن پیش‌بینی نشود، ممکن است این بوده باشد که چین و روسیه را نیز به نوعی با خود همراه کنند تا این دو کشور اقدام به وتو نکنند. این نیز می‌تواند دلیل دیگری برای اتخاذ چنین رویکردی باشد. 

تهران ضمن مخالفت و محکومیت این اقدام معتقد است که در این قطعنامه جای «قربانی و متجاوز» تغییر داده شده است؛ به نظر شما این مسئله چه پیامدهایی برای اعتبار شورای امنیت خواهد داشت؟ آیا سابقه چنین اقدامی تاکنون وجود داشته و محکومیت ایران در شورای امنیت با اصول حقوق بین‌الملل سازگار است؟ 

این وضعیت تا حدی یادآور حمله عراق به ایران در اوایل پس از انقلاب، یعنی در سال ۱۳۵۹، البته به درجاتی قوی‌تر است. زمانی که یک تجاوز آشکار و واضح از سوی عراق صدام علیه ایران صورت گرفت. در آن مقطع، شورای امنیت با تصویب قطعنامه ۴۷۸ اگر تجاوز را محکوم نکرد و خواستار خروج عراق از اراضی ایران نشد، حداقل خواستار آتش بس شد. این بار هم حداقل انتظار این بود که شورای امنیت خواستار آتش بس در جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران می‌شد. اما تا کنون اقدامی در این جهت صورت نگرفته است. 

در آن زمان نیز تقریبا همه کشورها، هم شوروی و هم کشورهای غربی، از صدام حمایت می‌کردند. از سوی دیگر، از جانب ایران نیز فعالیت موثری در شورای امنیت در جریان نبود. در ایران مجموعه‌ای از افکار و دیدگاه‌ها وجود داشت که بر اساس آن شورای امنیت یا حتی کل سازمان ملل چندان جدی گرفته نمی‌شد و ایران نیز چندان فعال نبود تا موضوع را از طریق این نهادها پیگیری کند. در حالی که پیشبرد کار در شورای امنیت نیازمند طیفی از فعالیت‌ها و از جمله ائتلاف‌سازی و همراه کردن تعدادی از کشورهاست؛ یعنی کشوری که می‌خواهد اقدامی را پیش ببرد باید بتواند شماری از کشورها را با خود همراه کند. 

در شرایط کنونی نیز متاسفانه ما به شکل بسیار عجیب و قابل توجهی تنها شده‌ایم و عملاً بسیاری از کشورها در سوی دیگر این گسل قرار گرفته‌اند. برای مثال، کشوری مانند پاکستان که همواره روابط نزدیکی با ما داشته است، در شورای امنیت علیه ما به این قطعنامه ۲۸۱۷رای مثبت داده است. 

بنابراین، نکته‌ای که شما مطرح می‌کنید کاملاً قابل توجه است؛ یعنی می‌توان این را مطرح کرد که جای قربانی تجاوز و متجاوز عملاً جابه‌جا شده و در نتیجه، قربانی تجاوز محکوم شده است. نکته مهم این قطعنامه این است که تمرکز آن صرفاً بر آنچه «حملات ایران به کشورهای منطقه» نامیده شده قرار دارد و فقط به این موضوع پرداخته شده است. در واقع، اشکال اساسی کار شورای امنیت در حال حاضر این است که تجاوزی علیه ایران صورت گرفته و همچنان نیز ادامه دارد، و بسیاری از اتفاقاتی که در کشورهای منطقه رخ داده در واقع نتیجه همان تجاوز به ایران است. با این حال، توجه چندانی به اصل مسئله و ریشه مشکل نشده و گویی حملات به کشورهای منطقه یا اتفاقاتی که در تنگه هرمز رخ می‌دهد، همگی در خلأ اتفاق می‌افتد. 

این امر البته در شرایطی است که ایران تحرک دیپلماتیک چندانی نداشته و ندارد، و در وضعیتی هستیم که ما عملاً تحرک و ائتلاف‌سازی موثری در سیاست خارجی خود نداریم و بطور کلی سیاست خارجی ما تقریباً هیچ‌گاه به‌طور جدی به دنبال ائتلاف‌سازی و همراه کردن کشورهای دیگر نبوده است – نتیجه‌ای که اکنون در شورای امنیت شاهد آن هستیم، یعنی اتفاقی که در این شورا رخ داده، تا حد زیادی قابل پیش‌بینی بوده است و نباید چندان موجب شگفتی باشد. 

دلیل رای ممتنع چین و روسیه به این قطعنامه چیست و این رفتار چه پیامی برای کشورهای منطقه و طرف‌های درگیر در جنگ دارد؟ 

روابط چین و روسیه با کشورهای منطقه به‌مراتب گسترده‌تر از روابط آنان با ایران است. برای مثال، حجم مبادلات اقتصادی چین با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس حدود ۳۰۰ میلیارد دلار در سال است، در حالی که مبادلات اقتصادی چین با ایران کمتر از ۱۴ میلیارد دلار است. علاوه بر این، باید روابط چین با آمریکا و اسرائیل را نیز در نظر گرفت. چین روابط گسترده‌ای با اسرائیل دارد و حجم مبادلات اقتصادی چین با آمریکا نیز حدود هزار میلیارد دلار است. طبیعی است که در چنین وضعیتی نمی‌توان انتظار داشت که چین موضعی اتخاذ کند که به‌طور جدی در تقابل با این روابط قرار گیرد. 

در مورد روسیه نیز وضعیت تا حد زیادی روشن است. اگر بخواهیم برای شرایطی که در حال حاضر به وجود آمده برنده‌ای معرفی کنیم، می‌توان گفت روسیه یکی از برندگان این وضعیت است. حتی پیش از آنکه ترامپ لغو یک‌ماهه تحریم‌های نفتی را اعلام کند، صحبت از این بود که روسیه به دلیل افزایش قیمت نفت و شرایط ایجادشده در تنگه هرمز، حدود سه میلیارد دلار مازاد درآمد نفتی در هفته داشته است. کاهش صدور نفت از طریق تنگه هرمز و افزایش قیمت نفت باعث شده که روسیه درآمد قابل توجهی کسب کند. 

با این حال، مسئله مهم‌تر برای روسیه موضوع اوکراین است. روسیه در شرایطی که در حال مذاکره با آمریکا و اروپا درباره مسئله اوکراین است، به هیچ وجه تمایلی ندارد اقدامی انجام دهد که موجب نارضایتی آمریکا، به‌ویژه دونالد ترامپ، شود. بنابراین قابل پیش‌بینی بود که روسیه در ارتباط با حمله اسرائیل و آمریکا به ایران اقدامی انجام ندهد که موجب ناخشنودی طرف آمریکایی شود. 

با این وجود، روسیه در شورای امنیت یک اقدام حداقلی انجام داد و پیش‌نویس قطعنامه‌ای ارائه کرد. در این پیش‌نویس، توقف کلیه منازعات در منطقه خواسته شده بود. این در واقع اشاره‌ای تلویحی به تجاوز اسرائیل و آمریکا علیه ایران محسوب می‌شد، اما بدون آنکه نامی از ایران، اسرائیل یا آمریکا برده شود. در این پیش‌نویس به‌طور کلی و عام درخواست شده بود که منازعات در منطقه متوقف شود. 

با این حال، همین پیش‌نویس نیز با شکست کامل مواجه شد. حتی با وجود آنکه در متن آن هیچ اشاره مستقیمی به آمریکا، اسرائیل یا ایران نشده بود، تنها چهار کشور به آن رأی مثبت دادند، ۹ کشور رأی ممتنع دادند و دو کشور – یعنی آمریکا و لاتویاب – به آن رأی منفی دادند. به این ترتیب، این تنها اقدامی بود که روسیه احتمالاً تصور می‌کرد می‌تواند انجام دهد. طبیعی نیز بود که اگر این پیش‌نویس لحن صریح‌تر و روشن‌تری داشت، شاید حتی همان چهار رأی مثبت را نیز به دست نمی‌آورد. 

برخی از تحلیلگران معتقدند تصویب این قطعنامه ایران را در ادامه مجبور به پرداخت غرامت به این کشورها خواهد کرد؛ چنین برداشتی تا چه اندازه امکان‌پذیر است؟ 

در این قطعنامه ۲۸۱۷ تنها خواسته از ایران توقف حملات است. با این حال، این احتمال وجود دارد که در صورت ادامه این حملات، اقدام دیگری با مجموعه‌ای از تدابیر اجرایی در دستور کار قرار گیرد و قطعنامه جدیدی به تصویب برسد. با توجه به فضایی که اکنون در سازمان ملل و در میان کشورها مشاهده می‌شود، این احتمال وجود دارد که در آینده قطعنامه‌ای شدیدتر تصویب شود. چنین روندی حتی می‌تواند مقدمه‌ای برای طرح موضوع غرامت نیز باشد. 

در خصوص غرامت، اصولاً وجود یک سازوکار اجرایی ضروری است. نمونه‌ای از چنین سازوکاری در ماجرای حمله عراق به کویت وجود داشت. در آن مورد، شورای امنیت سازمان ملل با صدور قطعنامه‌ای عراق را ملزم به پرداخت غرامت کرد. در چارچوب برنامه «نفت در برابر غذا»، بخشی از درآمد حاصل از فروش نفت عراق که به یک صندوق امانی تحت نظر سازمان ملل واریز می‌شد، به پرداخت غرامت اختصاص داده شد.

به این ترتیب، منابع مالی در اختیار سازمان ملل قرار گرفت و از طریق آن برای پرداخت غرامت اقدام شد. یک «کمیسیون غرامت» هم برای این منظور ایجاد شد. این نمونه‌ای از سازوکاری است که می‌تواند برای دریافت غرامت از یک کشور مورد استفاده قرار گیرد. 

البته در مورد ایران وضعیت متفاوت است؛ زیرا لزوماً درآمدی مانند درآمد نفتی عراق وجود ندارد که قرار باشد به یک صندوق امانی سازمان ملل منتقل شود. با این حال، صرف اینکه در یک قطعنامه بعدی به موضوع غرامت اشاره شود و حتی الزام‌آور بودن پرداخت غرامت در چارچوب فصل هفتم منشور مطرح شود، می‌تواند در مراحل بعدی شرایط را برای ایران بسیار دشوارتر کند. 

آیا این تصویب این قطعنامه می‌تواند به معنای آغاز درگیری کشورهای منطقه با ایران هم تفسیر شود؟ 

به‌واسطه این قطعنامه، این کشورها مجوزی برای انجام تجاوز علیه ایران به دست نمی‌آورند. در متن قطعنامه نیز اشاره‌ای به اقدام متقابل یا اینکه این کشورها حق دارند علیه ایران اقدام متقابل انجام دهند وجود ندارد. 

به‌طور کلی، جنگ‌های قانونی در حقوق بین‌الملل تنها در دو حالت قابل تصور است: نخست، زمانی که با مجوز شورای امنیت انجام شود؛ و دوم، در چارچوب ماده ۵۱ منشور ملل متحد، یعنی اصل دفاع از خود. اما در مورد صدور مجوز از سوی شورای امنیت، چنین امری مستلزم تصویب قطعنامه‌ای جداگانه خواهد بود. بنابراین اگر شرایط سیاسی و دیپلماتیک لازم فراهم شود، ممکن است در آینده قطعنامه دیگری در شورای امنیت مطرح شود که در آن چنین مجوزی به ۷ کشور عربی داده شود. 

این قطعنامه درحالی تصویب شده است که جمهوری اسلامی ایران بارها تاکید کرده که پایگاه‌ها و اهداف نظامی آمریکا در این کشورها هدف است و قصدی برای نقض حاکمیت کشورهای منطقه ندارد؛ آیا این اعلام می‌تواند در عرصه حقوقی بین‌المللی قابل قبول است؟ 

در صورتی که کشوری مورد تجاوز قرار گیرد، بر اساس اصول حقوق بین‌الملل این حق برای آن کشور ایجاد می‌شود که واکنش نشان دهد. این واکنش می‌تواند هم علیه پایگاه‌های کشوری باشد که دست به تجاوز زده و هم در مواردی که از خاک یا حریم هوایی سایر کشورها برای انجام حمله استفاده شده است. به بیان دیگر، اگر از پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه علیه ایران اقدام شده باشد، ایران از منظر حقوقی می‌تواند آن پایگاه‌ها را هدف قرار دهد. همچنین اگر از فضای کشورهای منطقه برای حمله به ایران استفاده شده باشد، ایران می‌تواند نسبت به آن اقدام واکنشی انجام دهد. 

با این حال، اگر حقوق بین‌الملل مبنا قرار گیرد، نکته مهمی وجود دارد که مقامات باید به آن توجه داشته باشند. بر اساس قواعد حقوق بین‌الملل بشردوستانه، حمله به تأسیسات، زیرساخت‌ها و اهداف غیرنظامی مجاز نیست. مقامات ایرانی نیز اعلام کرده‌اند که حملات تنها متوجه پایگاه‌های نظامی آمریکا بوده است.

در چنین حالتی، اگر در نتیجه این حملات به‌صورت جانبی یا به‌اصطلاح «خسارت جانبی» (Collateral Damage) برخی تأسیسات غیرنظامی اطراف پایگاه‌ها نیز تحت تأثیر قرار گرفته باشند، این امر تا حدی قابل توجیه است و معمولاً حساسیت جدی حقوقی ایجاد نمی‌کند. 

اما اگر حملاتی به مکان‌هایی مانند فرودگاه‌ها، هتل‌ها یا مناطق مسکونی صورت گرفته باشد و این موارد از سوی طرف مقابل مستندسازی شود، آن‌گاه ممکن است برای ایران مشکل‌ساز شود؛ به‌ویژه اگر اراده سیاسی در سطح بین‌المللی برای پیگیری این موضوع وجود داشته باشد. در چنین شرایطی، این موارد می‌تواند در مراحل بعدی برای ایران تبعات حقوقی و سیاسی ایجاد کند. 

در نهایت و با توجه به مجموع رویدادها، چه سناریوهایی برای آینده بحران میان ایران، آمریکا و اسرائیل و همچنین نقش شورای امنیت در مدیریت این بحران قابل ترسیم است؟ 

در حال حاضر، مهم‌ترین مسئله‌ای که مورد بحث قرار دارد این است که آیا محدود شدن تردد از تنگه هرمز و در نتیجه افزایش قیمت نفت می‌تواند آمریکا را برای خاتمه تجاوز تحت فشار قرار دهد یا خیر. افزایش قیمت نفت در بازارهای جهانی و همچنین بالا رفتن قیمت بنزین در پمپ‌بنزین‌های آمریکا، به‌ویژه در شرایطی که انتخابات در پیش است، می‌تواند تأثیرگذار باشد. به نظر می‌رسد این عامل قطعاً بی‌تأثیر نیست، اما احتمالاً عامل تعیین‌کننده نخواهد بود؛ زیرا کشورها معمولاً مسائل مرتبط با امنیت ملی خود را در اولویت بالاتری نسبت به ملاحظات اقتصادی قرار می‌دهند. 

عامل دیگری که می‌تواند بر دولت آمریکا فشار وارد کند، سیاست داخلی این کشور است. به هر حال، حتی بخشی از پایگاه رأی ترامپ و جریان‌های انزواگرای آمریکایی نیز با طولانی شدن جنگ موافق نیستند و از این ناحیه نیز ممکن است فشارهایی بر دولت وارد شود. 

مسئله مهم دیگر این است که چشم‌انداز و افق پیش روی سیاست آمریکا چیست و استراتژی دولت آمریکا دقیقاً چه هدفی را دنبال می‌کند. این موضوع چندان روشن نیست و حتی در داخل آمریکا نیز محل بحث است که آیا دولت وارد جنگی شده که استراتژی مشخصی ندارد یا خیر. پرسش اصلی این است که هدف از این اقدام چیست؛ تغییر رژیم در ایران، تضعیف ایران، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، یا صرفاً تضعیف توان نظامی و زیرساخت‌های امنیتی ایران؟ 

اگر هدف جلوگیری از ساخت سلاح هسته‌ای باشد، ترامپ پیش‌تر گفته شده بود که در جریان جنگ دوازده‌روزه تأسیسات هسته‌ای ایران نابود شده است. در چنین حالتی، اگر هدف جلوگیری از ساخت بمب بوده، این هدف ظاهراً تحقق یافته و این پرسش مطرح می‌شود که اقدام نظامی بعدی با چه هدفی انجام شده است. 

از سوی دیگر، در مورد تغییر رژیم نیز به نظر می‌رسد دولت ترامپ، دست‌کم در مواضع اعلامی، چندان به دنبال چنین هدفی نبوده است. شخصاً نیز بعید می‌دانم که هدف اصلی آمریکا تغییر رژیم در ایران باشد؛ دلایل متعددی برای این ارزیابی وجود دارد. در مقابل، به نظر می‌رسد اسرائیل رویکرد متفاوتی دارد و حتی برخی تحلیلگرها معتقدند سیاست آن کشور تضعیف شدید یا حتی فروپاشی ساختار کشور در ایران و حتی تجزیه ایران است، زیرا اسرائیل مایل به دوام هیچ قدرت بزرگ منطقه‌ای نیست؛ فارغ از اینکه چه حکومتی در آن بر سر کار باشد. 

با این حال، در مورد آمریکا چنین ملاحظه‌ای چندان برجسته به نظر نمی‌رسد. اگر ایران دچار بی‌ثباتی گسترده شود، با توجه به احتمال سرایت ناامنی به کل منطقه، این وضعیت می‌تواند برای آمریکا نیز مشکل‌ساز باشد. از این رو به نظر نمی‌رسد آمریکا موافق تجزیه یا فروپاشی ایران باشد و حتی درباره سناریوی تغییر کامل نظام سیاسی نیز نشانه‌های نیست و حتی ترامپ حمایتی از رضا پهلوی هم انجام نداده است. 

ممکن است دولت آمریکا اعلام کند که هدف آن تضعیف توان نظامی و امنیتی ایران بوده و با تحقق این هدف، خود را پیروز این رویارویی معرفی کند و پایان درگیری را اعلام کند. 

با این حال، موضوع تنگه هرمز و همچنین مواضعی که از سوی ایران مطرح شده؛ مانند ادامه جنگ و دریافت غرامت و تضمین‌عدم حمله مجدد می‌تواند معادله را پیچیده‌تر کند. مسئله مهم این است که آیا ایران آمادگی دارد از پیشنهادهای میانجیگری کشورهایی که برای حل بحران اعلام آمادگی کرده‌اند استقبال کند یا خیر. اگر ایران برای پذیرش میانجیگری آمادگی نشان ندهد، در آن صورت احتمالاً روند تحولات پیچیده‌تر و پایان درگیری دشوارتر خواهد شد.

منبع: خبر آنلاین
ارسال به دیگران :

نظر شما

تازه