جنگ ایران چگونه پایان خواهد یافت؟/ بازگشت به دوران پیش از جنگ

«به من بگو این جنگ چگونه تمام می‌شود»، ژنرال جوان دیوید پترائوس در آغاز جنگ عراق این پرسش را پرسید، آن هم پس از آنکه ارتش صدام حسین تا حد زیادی شکست خورده بود.

به گزارش آمریکن کانسرتیو، آمریکا معمولا در آغاز جنگ‌ها کارآمد است، اما در پایان دادن به آن‌ها بسیار ناتوان‌تر عمل می‌کند. بنابراین این جنگ با ایران چگونه پایان خواهد یافت؟

جنگ خلیج فارس بر پایه‌هایی ساختگی شکل گرفت. صدام حسین در عراق تا حدی با حمایت آمریکا در قدرت باقی مانده بود؛ او در جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ نیز با دخالت غیرمستقیم آمریکا دوام آورد. اما تا سال ۱۹۹۰ به یک «دشمن» تبدیل شد که به کویت حمله کرد و آمریکا علیه او وارد جنگ شد، با این ادعا که هدف آزادسازی کویت است. بعدها صحبت از حمایت از مردم عراق نیز مطرح شد، اما دلیل واقعی جنگ، بازپس‌گیری و حفاظت از میادین نفتی، به‌ویژه در عربستان سعودی بود. آمریکا به آن نفت وابسته بود، اما دولتش نمی‌توانست این واقعیت را آشکار کند، بنابراین آن را با توجیهات عمومی پنهان کرد. آمریکا آن جنگ را «برد» زیرا فقط همان بخشی را انجام داد که برای سیاست خارجی‌اش اهمیت داشت (مرحله نخست، یعنی نفت) و سپس پیروزی اعلام کرد.

درباره دلایل حمله به عراق و افغانستان پس از ۱۱ سپتامبر هنوز اختلاف نظر وجود دارد. اهداف اعلام‌شده از مقابله با تروریسم، به سلاح‌های کشتار جمعی ساختگی و سپس به «ملت‌سازی» تغییر کرد، در حالی که اهداف بزرگ‌تر مانند سلطه منطقه‌ای در پس‌زمینه باقی ماند. ملت‌سازی برای افکار عمومی آمریکا قابل‌قبول‌تر بود، اما هدف اصلی، هژمونی و تغییر توازن قدرت در منطقه بود.این رسانه در یادداشت خود مدعی شده  ایران در سال ۲۰۰۴ حتی پیشنهاد نوعی آشتی دیپلماتیک داد، اما این آشتی به دلیل غرور سیاسی آمریکا رخ نداد.

اکنون با «جنگ خلیج فارس سوم»، یعنی جنگ ایران، مواجه هستیم. مانند گذشته، دلایل رسمی این جنگ روشن نیست. ابتدا هدف «آزادسازی مردم ایران» مطرح شد، سپس مسئله برنامه هسته‌ای (مشابه بهانه جنگ با صدام) و اکنون نیز دلایل دیگری مانند باز نگه داشتن تنگه هرمز و جلوگیری از حملات ایران به اسرائیل و متحدان خلیج فارس اضافه شده است. همچنین، آمریکا مسئولیت تأمین امنیت جریان نفت برای کشورهایی مانند چین، ژاپن و هند را نیز بر عهده گرفته است.

این روند را می‌توان به دکترین کارتر در سال ۱۹۸۰ بازگرداند که اعلام می‌کرد آمریکا برای حفاظت از منافع خود در خاورمیانه از نیروی نظامی استفاده خواهد کرد. یا حتی به انقلاب اسلامی ایران در ۱۹۷۹، زمانی که آمریکا یکی از متحدان مهم نفتی و نظامی خود را از دست داد. برخی تحلیل‌ها حتی آن را به بحران سوئز ۱۹۵۶، پایان امپراتوری‌های بریتانیا و فرانسه، یا قرارداد سایکس ـ‌ پیکو در ۱۹۱۶ بازمی‌گردانند. اما در همه این نقاط، یک اصل ثابت مانده است: تلاش آمریکا برای کنترل نظم منطقه.

با این حال، پرسش اصلی این است که آیا امروز شاهد بازگشت سلطه آمریکا هستیم یا ادامه روند کاهش تدریجی آن؟ آمریکا همچنان قدرت نظامی بالایی دارد اما این قدرت لزوما به معنای توانایی در شکل‌دهی به آینده پس از جنگ نیست.

 

تاریخ نشان می‌دهد که سیاست آمریکا در قبال ایران از سال ۱۹۷۹ تاکنون با وجود تحریم‌ها، عملیات مخفیانه، و فشارهای منطقه‌ای، نتوانسته موثر باشد. جنگ خلیج فارس اول به وضعیت پیشین بازگشت، حمله به عراق باعث تقویت نفوذ ایران شد، افغانستان با خروجی آشفته پایان یافت و لیبی نشان داد که همکاری با آمریکا تضمینی برای امنیت نیست و داشتن سلاح هسته‌ای ممکن است تنها راه بازدارندگی باشد.

اگر هدف از «پیروزی» امروز حذف نفوذ منطقه‌ای آن باشد، تاریخ نشان می‌دهد که چنین هدفی بسیار بعید است. حملات هوایی، تحریم‌ها و فشار نظامی به تنهایی نتوانسته‌اند این نتیجه را ایجاد کنند. حتی حملات محدود نیز معمولا به پاسخ‌های نیابتی و بی‌ثباتی بیشتر منجر می‌شود.

در صورت پایان جنگ با بازگشت به وضعیت پیشین (یعنی باز ماندن نسبی تنگه هرمز و ادامه برنامه هسته‌ای در سطحی محدود) پیامی روشن ارسال خواهد شد: آمریکا بار دیگر نتوانسته به اهداف استراتژیک بلندمدت خود برسد. در این صورت، کشورهای منطقه مجبور به تنوع‌بخشی به روابط خود خواهند شد، چین و هند نقش فعال‌تری خواهند گرفت و اسرائیل مستقل‌تر عمل خواهد کرد.

مسئله اصلی دیگر این نیست که آمریکا چگونه در این جنگ «پیروز» می‌شود، بلکه این است که آیا می‌تواند بپذیرد نوع پیروزی‌ای که به دنبال آن است، دیگر در جهان امروز به‌سادگی قابل دستیابی نیست.

منبع: دیروزبان
ارسال به دیگران :

نظر شما

تازه