استاد و رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران درباره فاز جدید جنگ آمریکا علیه ایران:

فاز جدید جنگ ایران و آمریکا/ ترامپ به دنبال چیست؟

استاد و رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران درباره فاز جدید جنگ آمریکا علیه ایران نوشت: ترامپ به دنبال تضعیف ایران برای همیشه است، نه فقط یک پیروزی میدانی.

ابراهیم متقی در روزنامه اعتماد نوشت: اگرچه ایران پس از هر دوره کنش نظامی امریکا، از ساز و کارهای واکنشی و عملیات نامتقارن بهره می‌گیرد، اما چنین روندی به دلیل «تفاوت در مزیت نسبی تاکتیکی» ایران و ایالات‌متحده به نتایج پرهزینه با مخاطره بالا منجر شده است. 

فرماندهی مرکزی امریکا در گزارش خود به این موضوع اشاره داشت که نیروهای امریکایی از تمامی قابلیت‌های خود ازجمله جنگنده‌های نیروی هوایی، پهپادهای رزمی و ناوهای جنگی با استفاده از مهمات هدایت‌ شونده دقیق، بسیاری از دارایی‌های تاکتیکی، تاسیسات نظامی و اقتصادی ایران را مورد اصابت قرار داده‌اند. انجام عملیات علیه تاسیسات لجستیکی و توانایی‌های عمومی استان‌های جنوبی و برخی دیگر از شهرستان‌های ایران به گونه‌ای گسترده بوده که حتی برج مراقبت دریایی چابهار در چندین حمله نظامی منهدم شده است. 

1. انگاره‌های تاکتیکی ایران پس از یادداشت تفاهم

یادداشت تفاهم را می‌توان نقطه عطفی در کنش ارتباطی ایران و ایالات‌متحده دانست. مقام‌های سیاسی دو کشور براساس ابتکار دیپلماتیک «عاصم منیر» و برخی دیگر از مقام‌های سیاسی کشورهای منطقه‌ای تلاش نمودند تا زمینه لازم برای «صلح‌سازی منطقه‌ای» و «گذار از منازعه نظامی» را در دستور کار قرار دهند.

اگرچه یادداشت تفاهم تنظیم شده، در ایران و امریکا ازسوی «گروه‌های رقیب» مورد انتقاد قرار گرفت، اما نتایج حاصل از موافقت‌نامه دوجانبه را می‌توان به عنوان نقطه عطفی برای گذار مسالمت‌آمیز از تضادها و تنش‌های پرمخاطره منطقه‌ای دانست.  در چنین شرایطی، مهم‌ترین پرسش گروه‌های شهروندی و تحلیلگران مسائل راهبردی پرداختن به این موضوع می‌باشد که مجموعه‌های نظامی و عرصه دیپلماتیک ایران در روزهای پس از «تنظیم یادداشت تفاهم» با امریکا می‌بایست از چه سازوکار و الگوی کنش تاکتیکی استفاده کنند؟

مقاومت موثر و پردامنه ایران در روند تهاجم نظامی و جنگ گسترده امریکا و اسراییل، زمینه تنظیم یادداشت تفاهم را برای دو کشور ایران و امریکا به وجود آورد. تنظیم این موافقت‌نامه را می‌توان به عنوان یکی از نشانه‌های موفقیت و پیروزی ایران در روند جنگ رمضان دانست. از آنجایی که امریکا و اسراییل به اهداف تاکتیکی خود در روند جنگ رمضان موسوم به «عملیات خشم حماسی» نایل نشدند، بنابراین طبیعی به نظر می‌رسید که آنان از ساز و کارهایی استفاده نمایند که زمینه برای اعاده جنگ در فضای تاکتیکی جدید فراهم شود. ضرورت‌های راهبردی جمهوری اسلامی ایجاب می‌کرد که یادداشت تفاهم به عنوان «دستورالعمل صلح پایدار» برای آینده سیاسی و امنیتی ایران در محیط منطقه‌ای و کنش سازنده با سایر کشورها در دستور کار قرار گیرد. 

 اگرچه ایران به دلیل قابلیت‌های تاکتیکی و همچنین جنگ نامتقارن، هنوز از توانایی لازم برای کنش متقابل در برابر امریکا برخوردار است، اما برخی از انگاره‌های ایرانی نقش موثری در نادیده گرفتن پیامدهای هرگونه جنگ و منازعه پرشدت با امریکا داشته است.

بسیاری از نظامیان و کارشناسان سیاسی در دوران پس از یادداشت تفاهم به این موضوع توجه و اشاره داشتند که هرگونه توافق و تنظیم قرارداد با امریکا به عنوان ضرر و زیان راهبردی برای کشور می‌باشد. بخش قابل‌توجهی از فرماندهان و نظامیان ایرانی به «قابلیت‌های تاکتیکی» و «اراده کنش متقابل» در برابر امریکا توجه و اشاره دارند. اگرچه ایران در دو حوزه یاد شده از مزیت نسبی مطلوبی برخوردار است، اما واقعیت‌های موجود بیانگر آن است که قدرت نظامی فرماندهی مرکزی موسوم به سنتکام به دلیل توانایی‌های تاکتیکی و بهره‌گیری از نسل‌ جدید جنگ‌افزارهای هوشمند، هرگونه موازنه قدرت را در ارتباط با ایران و طولانی مدت به حداقل ممکن کاهش خواهد داد.

اگرچه ایران از قابلیت ژئوپلیتیکی لازم برای پیوند حوزه ساحلی خلیج‌فارس به دریای عمان و اقیانوس هند برخوردار است، اما چگونگی بهره‌گیری از این‌گونه قابلیت‌ها در روند موج دوم جنگ امریکا علیه ایران، تحت تاثیر اقدامات تهاجمی امریکا کاهش یافته و در نتیجه انجام هرگونه کنش متقابل موثر در برابر توانایی عملیاتی امریکا و متحدین را به میزان قابل‌توجهی محدود می‌سازد.

درک دقیق از پیامدهای هرگونه عملیات به عنوان ضرورت اولیه برنامه‌ریزی تاکتیکی کشورها در شرایط جنگ و صلح محسوب می‌شود.  دریای عمان دارای ویژگی‌هایی است که ایران را مستقیما به کریدورهای تجاری شرق آسیا متصل می‌کند؛ این امر به مفهوم ارتقای سطح دسترسی ایران به بازارهای بزرگ جهانی ازجمله چین، هند، کره‌جنوبی و ژاپن می‌باشد. اگر ایران در فضای صلح و همکاری‌های سازنده بین‌المللی قرار داشته باشد، در آن شرایط طبیعی است که به مازاد اقتصادی و راهبردی قابل توجهی نایل خواهد شد. 

2. پیامدهای تاکتیکی مرحله دوم جنگ امریکا در برابر ایران 

تمامی نظریه‌پردازان جنگ و صلح به این موضوع توجه و اشاره دارند که انباشت قدرت و توانایی‌های تسلیحاتی، نقش موثری در آینده سیاسی و نظامی کشورها دارد. امریکا به عنوان قدرت بزرگ جهانی که از قابلیت‌های تسلیحاتی و تاکتیکی فراگیرتری برخوردار است، همواره تلاش دارد تا به پیروزی نهایی، قطعی و فراگیر در ارتباط با ایران نایل شود.

اگرچه «ونس» و ترامپ یادداشت تفاهم را به عنوان نقطه عطف تاکتیکی برای عبور از جنگ در روابط با ایران مورد پذیرش قرار دادند، اما آنان همواره درصدد می‌باشند تا به پیروزی نهایی دست یابند. الگوی کنش تاکتیکی سنتکام در برخورد با ایران مبتنی بر «کنش تهاجمی دفاعی» برای تخریب زیرساخت‌های اقتصادی و راهبردی ایران طراحی و تنظیم شده است. به کارگیری چنین رویکردی در جنگ علیه ایران که فاقد قابلیت‌های موثر جنگ هوایی و پدافندی می‌باشد، آثار و نتایج نسبتا مطلوبی را برای اهداف راهبردی امریکا به وجود می‌آورد. جنگ علیه کشوری بی‌پناه و بدون ابزارهای موثر پدافندی، طبیعی است که می‌تواند نتایج تاکتیکی مورد نظر سنتکام را فراهم آورد.  گام نخستین کنش نظامی امریکا علیه ایران در دومین مرحله از جنگ، مربوط به «محاصره دریایی هوشمند» بوده و براساس چنین مدل و ساز و کاری، نیروی دریایی امریکا به کشتی‌هایی که به بنادر ایران تردد دارند، اجازه عبور می‌دهد.

 اگرچه ایران به دلیل قابلیت‌های تاکتیکی و همچنین جنگ نامتقارن، هنوز از توانایی لازم برای کنش متقابل در برابر امریکا برخوردار است، اما برخی از انگاره‌های ایرانی نقش موثری در نادیده گرفتن پیامدهای هرگونه جنگ و منازعه پرشدت با امریکا داشته است

این تاکتیک منجر به افزایش فشارهای اقتصادی علیه ایران شده؛ به گونه‌ای که مانع ایجاد فشارهای بین‌المللی برای هدف قرار دادن منافع کشورهای ثالث ‌شود. انجام چنین اقدامی، هزینه‌های محدودی برای کشورهایی به‌جا گذاشته است که نیازمند تردد دریایی از حوزه خلیج‌فارس و دریای عمان می‌باشند.  نیروی نظامی امریکا تمامی تلاش خود را به انجام رسانده تا شرایط لازم برای تغییر معادله کنترل دوفاکتوی تنگه هرمز را فراهم آورد. این امر از طریق «حذف زنجیره قابلیت‌های تاکتیکی» ایران در حوزه جنوب کشور در دستور کار واقع شده است. در این فرآیند نه تنها شناورهای سطحی ایران هدف نیروهای امریکایی قرار گرفته، بلکه بسیاری از اهدافی که در حوزه سرزمینی و ساحلی قرار دارند نیز در زمره هدف‌های عملیاتی امریکا واقع شده و این امر خسارت انسانی، اقتصادی و راهبردی قابل‌توجهی را به قابلیت‌های انسانی و ابزاری ایران در حوزه منطقه‌ای خلیج‌فارس وارد می‌آورد. 

واقعیت‌های کنش تاکتیکی امریکا بیانگر آن است که سنتکام از راهبرد «فشار فزاینده و پلکانی» برای محدودسازی قدرت تاکتیکی ایران بهره گرفت. در این ارتباط سنتکام از «ناوهای سطحی انتحاری بدون سرنشین» برای حمله به تاسیسات تعمیراتی بندرعباس استفاده کرده است. گام دوم در کنش عملیاتی سنتکام (پس از جنگ رمضان) مربوط به تخریب سامانه پدافند هوایی، رادارهای ساحلی، سایت‌های موشکی کروز و تاسیسات فرماندهی، کنترل و لجستیک بوده است. 

سنتکام برای انجام عملیات علیه اهداف تاکتیکی خود در حوزه نیروی دریایی ایران، از 2 ناو هواپیمابر، 20 ناو جنگی، 10.000 نیروی انسانی تاکتیکی و بیش از 100 فروند جنگنده به همراه پهپادهای تاکتیکی بهره گرفته است. در چنین شرایطی زمینه برای هدف قرار دادن قابلیت‌های نظامی ایران افزایش پیدا کرده و از همه مهم‌تر اینکه بسیاری از تاسیسات خشکی و دریایی ایران که از قابلیت لازم برای اثربخشی در محیط منطقه‌ای برخوردار بوده، به میزان قابل توجهی تخریب شده است. ضرورت‌های کنش تاکتیکی ایران ایجاب می‌کند که ترامپ و ساختار محافظه‌کار امریکا به اهداف تاکتیکی خود در جنگ نایل نشود. گذار از مرحله پیروزی سریع، امریکا را با چالش‌های پر دامنه همراه کرده است. مقاومت را می‌توان به عنوان ابزار و نیروی موثری ازسوی ایران دانست که آثار و پیامدهای خود را در فضای عبور کم‌هزینه به‌جا خواهد گذاشت. در شرایط پس از یادداشت تفاهم، ایران می‌بایست از سازوکارهای کنش دیپلماتیک و همکاری‌های سازنده به میزان موثرتری استفاده می‌کرد تا زمینه برای آغاز جنگ جدیدی علیه منابع، تاسیسات و سرمایه‌های راهبردی ایران به وجود نیاید. 

3. بازدارندگی ناپایدار ایران پس از یادداشت تفاهم 

ایران به دلیل قابلیت‌های تاکتیکی و نظم ژئوپلیتیکی خود همواره می‌تواند نشانه‌هایی از مقاومت و کنش تاکتیکی بازدارنده را در دستور کار قرار دهد. در روند جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران، زمینه برای فعال‌سازی «نظم امنیتی دریامحور» بر پایه مفاهیم اقتصادی، نظامی و امنیتی به وجود آمد. اگرچه امریکا از قابلیت‌های ابزاری و تاکتیکی قابل‌توجهی در مقابله با تاسیسات و توانایی‌های نظامی ایران برخوردار است، اما برخی از شاخص‌های کنش متقابل ایران در برابر سیاست امنیتی امریکا وجود داشته که اگر چنین قابلیتی به گونه محاسبه شده مورد استفاده قرار می‌گرفت، می‌توانست نشانه‌هایی از موازنه تهدید را ایجاد نماید. مقاومت را می‌توان محور اصلی کنش تاکتیکی ایران در برابر سیاست تهاجمی امریکا دانست. نیروی دریایی و موشکی ایران از چنین سازوکاری در برابر کنش تهاجمی کشورهای متخاصم بهره گرفته‌اند. علی‌رغم انجام حملات سنگین و پردامنه سنتکام به زیرساخت‌های اقتصادی و نظامی ایران، هنوز ساخت دفاعی جمهوری اسلامی از قابلیت لازم برای کنش تاکتیکی متقابل برخوردار بوده و ایران از زنجیره فرماندهی غیرمتمرکز و مبتنی بر راهبرد مقاومت، قادر می‌باشد تا اقدامات متقابل تخریبی در ارتباط با تاسیسات نظامی و راهبردی امریکا در محیط منطقه‌ای را انجام دهد. 

ایران به گونه دوفاکتو از قابلیت لازم برای کنترل آبراه برخوردار است. اقدامات زنجیره‌ای امریکا برای محدودسازی قدرت تاکتیکی و عملیاتی ایران به نتیجه موثری برای شناسایی، کشف و درگیری دریایی منجر نشده است. سیاست محدودسازی قدرت ایران، یکی از سازوکارهای کنش دیپلماسی نظامی ترامپ می‌باشد. عملیات نظامی امریکا علیه ایران منجر به کاهش قابلیت‌ دریایی جمهوری اسلامی برای انتقال نفت به چین و هند شده است. سطح اطمینان‌بخشی ایران برای انجام عملیات تاکتیکی فزاینده اگرچه محدود است، اما هنوز از قابلیت لازم برای هدف قرار دادن تاسیسات دشمن در محیط پیرامونی برخوردار می‌باشد. توانایی‌های بالقوه ژئوپلیتیکی و تاکتیکی ایران می‌تواند آثار و پیامدهای اقتصادی و نظامی خاص خود را در دوران صلح و جنگ به همراه داشته باشد. قابلیت‌های دریایی ایران به گونه‌ای است که امکان کنش ارتباطی بسیاری از کشورهای آسیای میانه و قفقاز برای ارتباط با بازارهای جهانی را فراهم می‌سازد. در چنین شرایطی، نقش ایران برای انتقال ذخایر معدنی کشورهای منطقه‌ای ازجمله افغانستان، ازبکستان و آذربایجان به بازارهای بین‌المللی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

مقاومت در شرایطی از مطلوبیت راهبردی برخوردار می‌باشد که زمینه لازم برای نیل به نتیجه مناسب را فراهم سازد. هرگونه جنگ و منازعه براساس آثار و پیامدهای آن مورد توجه و ارزیابی قرار می‌گیرند. مقاومت به عنوان تاکتیکی موثر و مطلوب برای تحقق اهداف مرحله‌ای محسوب می‌شود. به این ترتیب مقاومت ماهیت تاکتیکی داشته و نمی‌تواند تمامی اهداف راهبردی کشورها را تحقق بخشد. ایران برای گذار از چالش‌های امنیتی موجود می‌بایست به موازات مقامت، از ساز و کارهای دیگری همانند انعطاف‌پذیری دیپلماتیک و تغییر در قالب‌های کنش پارادایمیک استفاده نماید. حفظ ساختار در نظام سیاسی و یکپارچگی ملی را می‌توان در زمره نتایج حاصل از مقاومت دانست. اگر چنین نتیجه‌ای در روند کنش دفاعی و تاکتیک مقاومت حاصل نشود، در آن شرایط جمهوری اسلامی نیازمند بهره‌گیری از ساز و کارهایی است که زمینه تحقق اهداف راهبردی یعنی انسجام ملی، تمامیت ارضی و همبستگی ساختاری فراهم شود. نادیده گرفتن هر یک از مولفه‌های یاد شده در روند مقاومت، می‌تواند چالش‌های پرمخاطره برای آینده سیاسی و ساختار عمومی کشور به وجود آورد.

نتیجه

واقعیت‌های محیطی بیانگر آن است که امریکا صرفا درصدد پیروزی میدانی نمی‌باشد، بلکه به دنبال تغییر دایمی معادله قدرت در منطقه و تبدیل ایران به کشوری است که فاقد توان و قابلیت لازم برای واکنش سریع و متوازن باشد. امریکا از ساز و کارهای کنش نظامی برای محدودسازی لایه‌های دفاعی ایران بهره گرفته و تلاش دارد تا قدرت آتش تاکتیکی و مرحله‌ای خود را به گونه‌ای ادامه دهد که قابلیت ایران برای انجام اقدامات و عملیات تاکتیکی مقابله‌جویانه به میزان قابل‌توجهی کاهش پیدا کند. ایران برای عبور از چالش‌های موجود نیازمند «تغییر پارادایم تاکتیکی» می‌باشد. عبور از فضای عملیات فرسایشی صرفا در شرایطی حاصل می‌شود که از قابلیت لازم برای هدف‌گذاری روی مراکز فرماندهی، کنترل، ارتباطات، کامپیوتر، اطلاعات، نظارت و شناسایی منطقه‌ای دشمن برخوردار باشد و از این طریق بتواند بستر مناسب برای انجام «شوک راهبردی» به منابع و تاسیسات امریکا را فراهم آورد. در چنین شرایطی طبیعی است که زمینه برای تغییر موازنه قدرت به وجود می‌آید.

منبع: خبرفوری
ارسال به دیگران :

نظر شما

تازه