امریکا نشانه‌ای از آمادگی برای یک حمله گسترده می‌دهد؟

با توجه به آنچه تاکنون رخ داده، به نظر می‌رسد وضعیت ایران و امریکا چیزی شبیه همین تصویر است؛ امریکایی‌ها نشانه‌ای از آمادگی برای یک حمله گسترده و تعیین‌تکلیف‌کننده نشان نمی‌دهند و ایران نیز حاضر نیست امتیازاتی را که واشنگتن می‌خواهد بدهد و کاملا از دستاوردهایی که برای خود تعریف کرده، کوتاه بیاید. نتیجه این می‌شود که این «زد و خوردها»، با شدت کم یا کمتر و با نوسان‌هایی در سطح تنش افزایش و کاهش ادامه پیدا می‌کند.

برای نخستین‌بار پس از سیزده شب حملات پیاپی امریکا، دو شب است آسمان کشورمان بدون حمله نیروهای نظامی سنتکام به تمامیت ارضی کشورمان آرام بود. ظاهرا توقف تنش‌ها در اوج درگیری و همزمان با هشدار جی دی ونس، معاون رییس‌جمهور امریکا و ژنرال دن کین، رییس ستاد مشترک ارتش این کشور درباره تبعات تشدید جنگ و فرسایش ذخایر موشک‌های پدافندی در کاخ سفید رقم خورده و به نوشته نیویورک‌تایمز، ترامپ را فعلا به کنار گذاشتن طرح «گسترش چشمگیر عملیات نظامی» سوق داده است.

 در واشنگتن، حلقه نزدیک رییس‌جمهور امریکا و بخشی از تیم امنیتی‌اش، ادامه مذاکره و فشار اقتصادی را کم‌هزینه‌تر از ورود به مرحله جدید جنگ می‌دانند، هر چند کاخ سفید مدعی شده که اگر جمهوری اسلامی ایران به اقدامات خود در تنگه هرمز یا حمله به متحدان امریکا ادامه دهد، گزینه نظامی همچنان روی میز خواهد بود. این درحالی است که صحنه سیاسی و دیپلماتیک برای دور تازه‌ای از رایزنی‌ها و صف‌بندی‌ها آماده می‌شود. بنیامین نتانیاهو راهی واشنگتن شد تا در کاخ سفید با دونالد ترامپ دیدار و در حاشیه، در آیین خاکسپاری لیندسی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه و از چهره‌های شاخص جریان تندرو درقبال ایران، شرکت کند؛ سفری که منابع اسراییلی می‌گویند با برگزاری نشست کابینه امنیتی در تل‌آویو و آماده‌سازی بسته‌ای از اطلاعات محرمانه درباره فعالیت‌های هسته‌ای ایران، همراه است.

همزمان، برخی رسانه‌ها از استقرار ده‌ها فروند هواپیمای سوخت‌رسان، جنگنده، سامانه‌های دفاع هوایی و مهمات جدید در پایگاه‌های این رژیم خبر می‌دهند؛ آرایشی که به گفته ناظران، یادآور روزهای پیش از عملیات پیشین و نشانه‌ای از تلاش واشنگتن و تل‌آویو برای حفظ فشار نظامی، حتی در لحظه‌ای است که دیپلماسی و توقف موقت حملات مطرح شده است. در مقابل هیاتی از عمان به تهران سفر داشته و ظاهرا آن‌گونه که اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه کشورمان گفته رایزنی‌ها مفید بوده و پیشرفت‌هایی حاصل شده است. هر چند به گفته بقایی تغییری در وضعیت تردد در تنگه ایجاد نشده است. این درحالی است که دیگر میانجی‌ها ازجمله قطر و پاکستان نیز برای احیای تفاهم اسلام‌آباد و جلوگیری از تشدید رویارویی‌ها به تکاپو افتاده‌اند.

با این حال کماکان تنگه هرمز همچنان به اصلی‌ترین محور اختلاف حقوقی و امنیتی میان ایران و امریکا تبدیل شده است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان در گفت‌وگویی با رسانه‌های داخلی تاکید کرده تفاهمنامه موقت امضا شده در خرداد، به ایران «حق تعریف مسیرها و سازوکار عبور» در این آبراه را می‌دهد و هرگونه تلاش برای گشودن مسیر جدید بدون هماهنگی با تهران نقض این تفاهم و عامل تشدید تنش‌ها است. او یادآوری کرده که براساس این سند، طرفین حتی بر ایجاد خط ارتباط مستقیم برای حل اختلافات احتمالی در هرمز توافق کرده‌اند. در همین چارچوب، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه کشورمان، از برگزاری چند دور گفت‌وگو میان ایران و عمان در سطح معاونان وزیران خارجه در تهران خبر داده و گفته دوطرف درباره «اصول مشترک» و «سازوکارهای عملیاتی» برای مدیریت تردد ایمن کشتیرانی در تنگه هرمز، با رعایت حقوق حاکمیتی دو دولت ساحلی، تبادل‌نظر کرده‌اند و این رایزنی‌های فنی و سیاسی ادامه خواهد داشت.

در مقابل، واشنگتن با بازگرداندن محاصره دریایی و اعلام توقف، هدایت یا «غیرفعال کردن» کشتی‌هایی که از نگاه خود در پی عبور از محاصره‌اند، عملا یک رژیم موازی عبور و مرور را روی آب اعمال کرده است. به گزارش منابع نظامی امریکا، ستاد فرماندهی مرکزی تاکنون ده‌ها کشتی تجاری را که «در تلاش برای دور زدن محاصره» بوده‌اند، متوقف، تغییر مسیر یا مورد بازرسی قرار داده است. در تهران، عراقچی با متهم کردن امریکا به تلاش برای «باز کردن مسیر جدید از هرمز بدون هماهنگی» این رفتار را نقض تفاهمنامه می‌داند، درحالی که در واشنگتن، برخی تحلیلگران از استراتژی «داغ و سرد» سخن می‌گویند؛ ترکیبی از فشار نظامی، محاصره اقتصادی و پیشنهاد مذاکره که هدف آن، به تعبیر یک دیپلمات غربی، «وادار کردن ایران به پذیرش خوانش امریکایی از رژیم عبور و مرور در هرمز» است. همزمان با این کشمکش، جبهه‌های پیرامونی نیز فعال‌اند. انصارالله یمن با هدف قرار دادن نفتکش‌ها و تاسیسات انرژی عربستان در سواحل دریای سرخ و در پاسخ به حملات هوایی ائتلاف سعودی به حدیده و کمران، باب‌المندب را به یکی دیگر از گلوگاه‌های تحت فشار تبدیل کرده و سامانه‌های هشدار اولیه در استان‌های ینبع و جیزان چندین‌بار به صدا درآمده‌اند.

در شمال، اوکراین با حمله به یک شناور ایرانی، یک سکوی نفتی و یک کشتی روسی در دریای خزر، حلقه‌ای دیگر از این رویارویی را به جبهه‌ای کشانده که از مدت‌ها پیش، مسیر امن انتقال تجهیزات میان تهران و مسکو تلقی می‌شد؛ حمله‌ای که وزارت خارجه ایران آن را «اقدامی تجاوزکارانه» و نمادی از «تداوم رویکرد خصمانه اوکراین» توصیف کرده و هشدار داده مسوولیت پیامدهای آن متوجه کی‌یف و حامیانش خواهد بود. درنهایت در کنار این تحولات، گزارش‌های متعددی از فعال شدن دوباره کانال‌های میانجیگری به چشم می‌خورد. به نوشته آسوشیتدپرس، یک مقام منطقه‌ای دخیل در این رایزنی‌ها، وقفه همزمان در حملات امریکا و پاسخ‌های موشکی ایران را «نشانه‌ای مثبت» برای تلاش‌ها جهت کاهش تنش دانسته و گفته هر دو طرف در پی آنند که به نوعی آتش‌بس موقت بازگردند؛ مصالحه‌ای که محور اصلی آن، عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز با محدودیت‌های کمتر ازسوی تهران خواهد بود.

شبکه سی‌بی‌اس نیز به نقل از دو منبع منطقه‌ای گزارش داده گفت‌وگوهای عمان و جمهوری اسلامی درباره بازگشایی کامل هرمز و آبراه‌های اطراف آن «پیشرفت‌هایی» داشته، هرچند برای دستیابی به توافق نهایی زمان بیشتری لازم است. به باور برخی ناظران، همزمانی این رایزنی‌ها با سفر پیش‌روی نتانیاهو به واشنگتن و نشست‌های امنیتی در تل‌آویو نشان می‌دهد صحنه بحران ایران و امریکا در مرحله‌ای قرار گرفته که در آن، تصمیم‌های کاخ سفید، مذاکرات تهران-مسقط و مطالبه‌های جدید اسراییل در قبال برنامه هسته‌ای ایران، به‌شدت در هم تنیده شده‌اند. در همین راستا و با ارزیابی این تحولات و سناریوهای پیش روی آن «اعتماد» با دکتر افشین زرگر، استاد دانشگاه و کارشناس روابط بین‌الملل به گفت‌وگو پرداخته است.

 

افشین زرگر، استاد دانشگاه و کارشناس روابط بین‌الملل، در پاسخ به پرسشی درباره سیگنال‌های دوگانه واشنگتن -تهدید به «حمله تمام‌عیار و گسترده» علیه ایران از یک‌سو و تاکید ترامپ بر بازگشت تهران به میز مذاکره و امکان توافق ازسوی دیگر- این رفتار را «رخداد تازه‌ای» نمی‌داند و یادآور شده که دست‌کم در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ، چنین الگوی دوگانه‌ای بارها تکرار شده است؛ به این معنا که بالاترین سطح تهدید نسبت به طرف مقابل -در اینجا ایران- به نمایش گذاشته می‌شود، اما در عین حال، راه مذاکره کاملا بسته نمی‌ماند و واشنگتن طوری عمل نمی‌کند که امکان گفت‌وگو از بین برود.

زرگر با اشاره به کتاب ترامپ درباره «معامله» می‌گوید خود رییس‌جمهور امریکا نیز این منطق را به‌صراحت توضیح داده است: «طرف مقابل را زیر فشار بگذار، تهدیدش کن تا امتیاز بدهد و وقتی امتیاز داد، رهایش نکن و مدام امتیاز بگیر؛ اما اگر زیر فشار مقاومت کرد و امتیاز نداد، به او احترام بگذار و با او وارد تعامل شو.» بر این اساس، او رفتار کنونی ترامپ را ادامه همان الگو می‌داند؛ یعنی طراحی «بالاترین فشار و تهدید» برای گرفتن «بالاترین امتیاز» و در جایی که این فشار به نتیجه نمی‌رسد، تغییر لحن و حرکت به سمت تعامل.

زرگر یادآور شد: در دفعات قبلی هم شاهد بودیم که رییس‌جمهور امریکا گاهی تلاش کرده با لحنی نسبتا محترمانه درباره ایران سخن بگوید و وقتی باز به خواسته‌اش نرسیده، موضوع و لحن خود را تغییر داده است. به‌گفته زرگر، نکته مهم دیگری نیز در این رفتار وجود دارد: ترامپ «آگاهانه و هدفمند» به گونه‌ای متناقض صحبت می‌کند تا در فضای احتمالی مذاکره، «دستش رو نشود» و طرف مقابل در نوعی ابهام باقی بماند؛ به این معنا که همه چیز کاملا روشن و قابل پیش‌بینی نباشد. او اضافه می‌کند: رییس‌جمهور امریکا به شدت علاقه دارد بر افکار عمومی اثر بگذارد و همین باعث می‌شود حرف‌هایی بزند که می‌توان آن‌ها را «اغراق‌آمیز» دانست؛ حرف‌هایی که برای رسانه‌ها جذاب است و بر افکار عمومی تاثیر می‌گذارد.

از نگاه زرگر، تناقض‌های ظاهری در سیگنال‌های ترامپ بخشی از همین منطق است: ترکیب تهدید حداکثری با بازگذاشتن درِ مذاکره و تولید پیام‌هایی پررنگ و رسانه‌ای برای مصرف داخلی و خارجی. زرگر در ادامه، این الگو را در چارچوب منطق کلی تصمیم‌گیری در امریکا توضیح داد و گفت: کشورهایی مانند ایالات‌متحده معمولا برمبنای «منطق سود-هزینه» عمل کرده و در جامعه امریکا هم انتظار از دولتمردان این است که بر پایه برآورد هزینه و فایده تصمیم بگیرند و به‌دنبال حداکثر کردن سود باشند. از این منظر، اگر واشنگتن بتواند منافع خود را «از طریق مذاکره» تامین کند و بدون تحمل هزینه‌های جنگ به خواسته‌هایش برسد، برایش یک موفقیت بزرگ و «برد» محسوب می‌شود.

او یادآور شد: ترامپ در گذشته نیز همین نکته را برای جامعه امریکا توضیح دادکه از طریق توافق، می‌تواند «بالاترین دستاوردها» را برای ایالات‌متحده رقم بزند؛ نکته‌ای که به گفته زرگر، هم در سطح محاسبات راهبردی و هم در سطح افکار عمومی امریکا، موردتوجه قرار می‌گیرد و زمینه‌ساز همین سیگنال‌های دوگانه تهدید حداکثری در کنار باز گذاشتن مسیر توافق می‌شود. این استاد دانشگاه در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره تلاش میانجی‌ها برای طراحی مکانیزمی جهت مدیریت وضعیت تنگه هرمز و امکان رسیدن تهران و مسقط به یک اجماع مشترک، معتقد است: در شرایط کنونی، «پاکستان و عمان نمی‌توانند مثل گذشته عمل کنند» و تصویر یک میانجی واقعی را به‌طور کامل به نمایش بگذارند. او یادآور شد: در مباحث نظری میانجیگری، اصل بر این است که میانجی «بی‌طرف» باشد و موضع مستقل داشته باشد تا بتواند موفق عمل کند؛ درحالی که در مورد عمان و پاکستان، هر دو با ملاحظات و وابستگی‌هایی روبه‌رو هستند که بی‌طرفی آن‌ها را زیر سوال می‌برد.

زرگر درباره عمان توضیح می‌دهد: این کشور در یک سوی تنگه هرمز قرار دارد و اگرچه مواضعش نسبت به سایر کشورهای عربی منطقه «معتدل‌تر» به نظر می‌رسد، واقعیت این است که «میل به غرب و به ویژه ایالات‌متحده» در سیاست مسقط آشکار است؛ عمان پایگاه‌هایی دراختیار امریکا قرار داده و روابط بسیار خوبی با کشورهای غربی دارد، بنابراین طبیعی است در بسیاری موارد با آن‌ها همسو باشد.

او درباره پاکستان نیز یادآور شد: این کشور روابط ویژه‌ای با عربستان‌سعودی دارد و پیمان امنیتی میان دوطرف باعث می‌شود اسلام‌آباد همیشه ملاحظات جدی درباره مواضع ریاض داشته باشد؛ به طوری که در مواردی مانند تشدید تنش میان یمن و عربستان، پاکستان به سرعت وارد شده و از عربستان حمایت کرده است. از نگاه زرگر، این ترکیب نشان می‌دهد میانجی‌های موجود، عملا شرایط و هویت یک میانجی «کاملا بی‌طرف و مستقل» را ندارند و به همین دلیل، تلاش‌های آن‌ها احتمالا چندان موفق نخواهد بود. این کارشناس روابط بین‌الملل در ادامه بر یک مشکل بنیادی‌تر انگشت گذاشت و گفت: مساله فقط در محدودیت‌های میانجی‌ها خلاصه نمی‌شود؛ «فاصله بسیار زیاد» میان ایران و امریکا، سطح بالای بی‌اعتمادی و تضاد منافع دوطرف، آن‌قدر عمیق است که حتی اگر میانجی‌هایی «قوی‌تر و موثرتر» از عمان و پاکستان وارد میدان شوند، باز هم شاید نتوانند دوطرف را به سمت یک توافق جامع سوق دهند.

زرگر این فاصله را به گونه‌ای توصیف می‌کند که گویی «فرسنگ‌ها اختلاف» میان دو طرف وجود دارد و همین شکاف، تحقق یک توافق را دست‌کم در شرایط کنونی «بسیار بسیار دشوار» می‌سازد؛ به این معنا که مشکل اصلی در خود رابطه تهران-واشنگتن است و نه صرفا در کیفیت یا وزن میانجیگری کشورهای ثالث. افشین زرگر در پاسخ به پرسشی درباره تلاش اسلام‌آباد برای احیای دوباره «تفاهم اسلام‌آباد» و امکان بازگشت رسمی تهران و واشنگتن به میز مذاکره نیز گفت: همان‌طور که در نظریه روابط بین‌الملل گفته می‌شود، «همیشه امکان جنگ میان کشورها وجود دارد» و در مقابل، براساس دیدگاه‌های لیبرالیستی، همیشه امکان آن هم هست که کشورها پس از جنگ‌ها دوباره پشت میز مذاکره بنشینند؛ چنان‌که پس از دو جنگ جهانی، توافق‌های بزرگ‌تری شکل گرفت. با این حال، او تاکید کرد: «در وضعیت امروز» و در لحظه‌ای که گفت‌وگو در حال انجام است، نشانه‌ای از آمادگی دو طرف برای رسیدن به چنین نقطه‌ای دیده نمی‌شود.

زرگر در ادامه این گفت‌وگو به نکته ظریفی اشاره کرد که به باورش وضعیت را پیچیده‌تر می‌سازد: در بسیاری موارد، آتش‌بس‌ها زمینه‌ساز توافق‌های بزرگ‌تر می‌شوند، اما در پرونده ایران و امریکا، عواملی وجود دارد که «امکان تداوم و پایداری یک آتش‌بس» را بسیار دشوار می‌کند؛ ازجمله اینکه فهم‌ها، نگاه‌ها و ادراکات دوطرف از یکدیگر آن‌قدر با هم فاصله دارد که حتی اگر آتش‌بسی برقرار شود، ممکن است با «کوچک‌ترین ضربه» شکسته شود. او این را «نکته بسیار ظریف و مهم» می‌داند که باید در تحلیل چشم‌انداز هرگونه تفاهم جدید مدنظر قرار گیرد. زرگر سپس سه مسیر کلاسیک پایان جنگ‌ها را یادآوری کرد: یکی اینکه آتش‌بس برقرار شود و پایدار بماند و به‌تدریج زمینه توافق‌های بزرگ‌تر را فراهم کند؛ دوم، اینکه یک طرف «متارکه جنگ» کند و یک‌طرفه از میدان خارج شود، چنان‌که امریکا در برخی جنگ‌های گذشته چنین کرده است و سوم، سناریوی پیروزی و شکست روشن که در آن یک طرف برنده و دیگری بازنده است.

او در مورد ایران و امریکا می‌گوید: وضعیت «بسیار دشوار» است؛ برخی تحلیلگران امریکایی پیشنهاد می‌کنند امریکا خود را از جنگ بیرون بکشد یا حتی «اعلام شکست» کند، اما زرگر یادآور شد: برای یک ابرقدرت مانند امریکا، اعلام شکست ضربه‌ای بزرگ به پرستیژ آن‌هاست و عملا بعید است چنین اتفاقی بیفتد. این استاد دانشگاه برای توضیح وضعیت کنونی از یک تصویر استفاده می‌کند: گویی «دو نفر مدام همدیگر را می‌زنند و درنهایت، خسته می‌شوند و می‌نشینند کنار»، بدون آنکه پیروز یا شکست‌خورده‌ای به شکلی روشن تعریف شود.

او در ادامه گفت: با توجه به آنچه تاکنون رخ داده، به نظر می‌رسد وضعیت ایران و امریکا چیزی شبیه همین تصویر است؛ امریکایی‌ها نشانه‌ای از آمادگی برای یک حمله گسترده و تعیین‌تکلیف‌کننده نشان نمی‌دهند و ایران نیز حاضر نیست امتیازاتی را که واشنگتن می‌خواهد بدهد و کاملا از دستاوردهایی که برای خود تعریف کرده، کوتاه بیاید. نتیجه این می‌شود که این «زد و خوردها»، با شدت کم یا کمتر و با نوسان‌هایی در سطح تنش افزایش و کاهش ادامه پیدا می‌کند؛ بدون آنکه نشانه‌ای روشن از احیای سریع تفاهم اسلام‌آباد و بازگشت پایدار دو طرف به میز مذاکره دیده شود.

افشین زرگر در پاسخ به پرسشی درباره سفر اخیر بنیامین نتانیاهو به امریکا و دیدار او با دونالد ترامپ نیز خاطرنشان کرد: نمی‌توان پذیرفت که میان واشنگتن و تل‌آویو «شکافی جدی» ایجاد شده یا در حال شکل‌گیری است. او یادآور شد: در جهان امروز چند نمونه روابط ویژه وجود دارد و بی‌تردید یکی از مهم‌ترین آن‌ها، رابطه امریکا و بریتانیا و نیز رابطه امریکا و اسراییل است؛ ایالات‌متحده خود را متعهد به حمایت از اسراییل می‌داند و به دلیل لابی قدرتمند یهودیان در امریکا، منافع اقتصادی مشترک و اهمیتی که برای سرنوشت اسراییل قائل است، این پیوند را در همه دکترین‌های خاورمیانه‌ای خود حفظ کرده است.

زرگر توضیح داد: وقتی پایگاه‌های امریکا در کشورهای عربی تضعیف می‌شود، تمرکز واشنگتن به سرعت بر اسراییل بالا می‌رود و این کشور به عنوان پایگاه اصلی امریکا در سطح منطقه عمل می‌کند؛ در تمام اسناد راهبردی امریکا درباره خاورمیانه، اسراییل نقشی مهم داشته و همچنان دارد. از این منظر، او سخنان انتقادی اخیر چهره‌هایی مانند جی‌دی ونس درباره نفوذ اسراییل بر سیاست خارجی امریکا را نشانه شکاف عمیق میان دوطرف نمی‌داند، بلکه بیشتر آن را بخشی از بحث‌های داخلی و دموکراتیک در امریکا تلقی می‌کند که لزوما به تغییر بنیادین در رابطه واشنگتن-تل‌آویو منجر نمی‌شود.

در ارزیابی هدف سفر نتانیاهو، زرگر خاطرنشان کرد: این دیدار به احتمال زیاد برای «هماهنگی‌های بیشتر» درقبال توانمندی‌های هسته‌ای ایران و گفت‌وگو درباره این است که «دوطرف چه کار می‌خواهند بکنند» انجام می‌شود؛ به این معنا که امکان دارد این سفر زمینه‌ساز هماهنگی برای اقدامات شدیدتر نظامی علیه ایران باشد. او می‌پذیرد همان‌طور که در دفعات قبل هم دیده شده، سناریوی «عملیات فریب» نیز ممکن است در دستور کار باشد، اما تاکید دارد به هرحال این نوع دیدارها معمولا به دریافت حمایت‌های چشمگیر اسراییل ازسوی امریکا منتهی می‌شود و می‌تواند مقدمه توافق‌های تازه در حوزه نظامی و امنیتی باشد. زرگر اضافه کرد که طبق برخی اخبار، یکی از محورهای حضور نتانیاهو در امریکا شرکت در مراسم خاکسپاری لیندسی گراهام است و از این طریق، تلاش می‌کند پیوندهای دو طرف را تقویت کند و به ویژه در سطح جریان‌های سیاسی و افکار عمومی در امریکا که همچنان حمایت گسترده‌ای از اسراییل دارند، نشان دهد این پیوندها کماکان عمیق است.

او در جمع‌بندی این محور، سفر نتانیاهو را نه نشانه شکاف، بلکه نشانه استمرار و تقویت رابطه ویژه واشنگتن و تل‌آویو می‌داند؛ سفری که می‌تواند هم برای هماهنگی درقبال ایران و هم برای تحکیم حمایت داخلی امریکا از اسراییل اهمیت داشته باشد. این کارشناس روابط بین‌الملل، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره پیامدهای حاصل از هدف قرار گرفتن نفتکش در باب‌المندب و بالا رفتن تنش میان عربستان و انصارالله یمن نیز تاکید کرد: «مساله یمن را نمی‌توان از مساله جنگ ایران و امریکا و اسراییل جدا دانست» و به‌طور کلی نمی‌توان آن را بیرون از منازعات منطقه‌ای میان ایران و جبهه مقاومت، از یک‌سو و کشورهای غربی و هم‌پیمانان منطقه‌ای‌شان، ازسوی دیگر، قرار داد.

از نگاه او، این پرونده «کاملا مرتبط» با پازل بزرگ‌تر رویارویی‌های خاورمیانه است. زرگر یادآور شد: وقتی یمن در محاصره قرار گرفت، تنها کشوری که همچنان از آن حمایت کرد هم به‌صورت رسمی و هم در عمل ایران بود؛ ازجمله با پرواز هواپیمای مسافربری یکی از شرکت‌های ایرانی که محاصره را شکست و هیاتی از یمن را برای حضور در مراسم تشییع رهبر ایران به کشور آورد، نشانه‌ای روشن از این همراهی به جهان مخابره شد. او بر این اساس گفت ایران همچنان یمن و انصارالله را «متحد و نیروی منطقه‌ای هم‌پیمان» خود می‌بیند و انصارالله نیز می‌داند اگر ایران تضعیف شود، خود آن‌ها و دیگر گروه‌های مقاومت در منطقه با سرعت و شدت بیشتری زیر ضربه قرار خواهند گرفت و حتی ممکن است «تصفیه» شوند؛ بنابراین، از نظر زرگر، یمن «صددرصد» در هر جنگی نهایتا با ایران همراهی خواهد کرد.

او تاکید کرد: نیروهای متحد ایران در سطح منطقه نیز همین منطق را دنبال خواهند کرد؛ چون «عقل چنین حکم می‌کند» که اگر این گروه‌ها بخواهند هویت و بقای خود را حفظ کنند، ناگزیرند با کشوری که هنوز جایگاه رهبری‌اش را در جبهه مقاومت حفظ کرده، هم‌پیمان باشند. در پاسخ به بخش دوم پرسش «اعتماد» مبنی بر واکنش احتمالی محور مقاومت در صورت ماجراجویی امریکا، زرگر گفت اگر جنگ فراگیری در سطح منطقه پیش بیاید، «بی‌تردید» در عراق، یمن، لبنان، سوریه و حتی برخی دیگر کشورها، تنش تصاعد خواهد یافت و نیروهای جبهه مقاومت در این عرصه‌ها دست به عمل خواهند زد و در برابر منافع امریکا و متحدانش خواهند ایستاد. او یادآور شد: در جنگ رمضان و جنگ ۳۹روزه، نیروهای مقاومت در عراق کاملا با ایران همسو بودند و هماهنگ عمل کردند.

زرگر معتقد است: یکی از نتایج همین جنگ‌ها، تشدید «همگرایی میان گروه‌های مقاومت» در نقاط مختلف منطقه بوده است؛ چون تهدید مشترک علیه آن‌ها جدی‌تر شده و این تهدید، به طور مستقیم «بقای آن‌ها» را هدف قرار داده است. او می‌گوید: زمانی که بقای هر فرد یا گروهی در معرض تهدید باشد، آن‌ها به «هر ابزاری» ممکن روی می‌آورند و این نکته مهمی است که حتی تحلیلگران غربی نیز باید به دولت ترامپ یادآوری کنند: وقتی سطح تهدید را به اوج می‌رسانی و بقای طرف مقابل را به‌شدت هدف می‌گیری، او می‌تواند از همه ابزارهای موجود خود استفاده کند. به گفته زرگر، در چنین شرایطی، نیروهای مقاومت همسو با ایران در یک جنگ فراگیر «بی‌تردید مشارکت جدی» خواهند داشت و این واقعیت باید در محاسبات واشنگتن و متحدانش دیده شود. این استاد دانشگاه در پاسخ به پرسش پایانی «اعتماد» درباره سفر اخیر علی الزیدی، نخست‌وزیر عراق، به تهران و اینکه آیا بغداد می‌کوشد خود را به عنوان منطقه‌ای بی‌طرف معرفی کند یا نه، توضیح داد: دولت عراق «به‌طور طبیعی تمایل شدیدی» دارد که خود را خارج از معادلات جنگ قرار دهد و وارد درگیری مستقیم نشود.

به‌گفته او، بغداد با معضلات داخلی متعددی روبه‌رو است؛ ازجمله مساله کردستان عراق، چندپارگی میان شیعیان، اهل سنت و کردها و اینکه هرکدام از این گروه‌ها می‌توانند راهی جداگانه در پیش بگیرند و همین وضعیت دولت عراق را به سمت احتیاط و دوری از جنگ سوق می‌دهد. زرگر در عین حال تاکید می‌کند: وقتی از «جبهه مقاومت» صحبت می‌کنیم، معمولا از «گروه‌ها» حرف می‌زنیم نه از دولت‌ها؛ در عراق نیز، به‌گفته او، اگر جنگی فراگیر علیه ایران آغاز شود، گروه‌های مقاومت «بی‌تردید» کنار ایران خواهند جنگید، حتی اگر دولت عراق ترجیح بدهد وارد معرکه نشود یا از آن‌ها بخواهد دست به اقدام نزنند. او توضیح داد: در بسیاری جنگ‌های دیگر هم دولت‌هایی بوده‌اند که تلاش کرده‌اند خود را درگیر جنگ نکنند، اما وقتی آتش جنگ گسترش پیدا کرده و به خانه و کاشانه آن‌ها سرایت کرده، بازیگران صلح‌طلب نیز ناخواسته وارد میدان شده‌اند؛ از این منظر، اگر سطح تهدید به حدی برسد که هویت و بقای گروه‌های مقاومت در معرض خطر قرار گیرد، آن‌ها به هر ابزاری برای دفاع از خود متوسل خواهند شد. 

زرگر برای توضیح این وضعیت از چارچوب نظری «مجتمع‌های امنیتی منطقه‌ای یا Regional Security Complex» استفاده می‌کند و تاکید دارد که برمبنای این دیدگاه، مجموعه خاورمیانه یا آسیای غربی یک «مجموعه امنیتی شکننده» است که در آن هر حادثه امنیتی شدیدا به دیگران سرایت می‌کند. به‌گفته او، هیچ مساله امنیتی در این منطقه در یک محدوده مشخص «فریز» نمی‌شود و نمی‌ماند، بلکه به صورت دومینویی به کشورهای دیگر گسترش می‌یابد؛ از همین رو، یک درگیری گسترده با ایران نه تنها کشورهای عربی منطقه را، بلکه کل خاورمیانه و حتی فراتر از آن را درگیر خواهد کرد. زرگر تاکید کرد: امریکایی‌ها نیز در تحلیل‌های خود این نکته را درنظر می‌گیرند و باید بپذیرند که ساختار شکننده امنیتی خاورمیانه باعث می‌شود هر جنگ بزرگ، ناامنی را به خارج از منطقه نیز منتقل کند؛ واقعیتی که هم برای دولت عراق و هم برای گروه‌های مقاومت، زمینه‌ساز فشار برای تصمیم‌گیری در موقعیت‌های بحرانی خواهد بود.

منبع: فرارو
ارسال به دیگران :

نظر شما

تازه