فرهیختگان: بهترین زمان حمله آمریکا، الان بود
روزنامه اصولگرا نوشت: بهترین زمان حمله امریکا به ایران، همین الان بود، اما ترامپ عقب نشست.
روزنامه فرهیختگان نوشت: آنچه در روزهای اخیر در کشور رخ داد، در ظاهر با اعتراضات مسالمتآمیز صنفی و مطالبات بهحق بازاریان آغاز شد، اما از روز سوم به بعد، مسیر خود را بهطور محسوسی تغییر داد و به بستری برای آشوبهای خیابانی بدل شد.
شواهد میدانی و گزارش نهادهای امنیتی نشان میدهد که گروههایی سازمانیافته، با برنامهریزی قبلی و در هماهنگی با سرشبکههای متصل به سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی، با نفوذ هدفمند در تجمعات مردمی، تلاش کردند مطالبات واقعی مردم را به حاشیه رانده و فضا را به سمت بیثباتی سوق دهند.
این تحولات را باید در امتداد همان پروژه نیمهتمام «جنگ هیبریدی ۱۲روزه» تحلیل کرد؛ جنگی که اینبار دشمن کوشید نه از مسیر غافلگیری نظامی، بلکه از طریق دستکاری ناجوانمردانه در مؤلفههای اقتصادی و معیشتی کشور آن را پیش ببرد. سناریوی اجراشده از حیث ماهیت تفاوتی با حوادث خردادماه نداشت و تنها ترتیب مراحل آن تغییر کرده بود. در آن مقطع، ابتدا فاز نظامی فعال شد و سپس تلاش کردند بستر آشوبهای داخلی را فراهم آورند؛ اما اینبار برنامه بر آن بود که ابتدا کشور را دچار آشفتگی داخلی کنند و پس از تضعیف حاکمیت، به سمت فاز نظامی حرکت کنند.
با این حال، همانند تجربههای پیشین، هوشیاری مردم و تفکیک صف معترضان واقعی از عوامل آشوبطلب، این پروژه را نیز به شکست کشاند. ناکامی در ایجاد بیثباتی فراگیر، عملاً امکان زمینهسازی برای مداخله نظامی را از دشمن سلب کرد و فتنه در همین مرحله عقیم ماند.
پس از این شکست، اکنون شاهد انتقال میدان تقابل از عرصه میدانی به عرصه فشارهای سیاسی، حقوقی و رسانهای هستیم. یکی از مهمترین ابزارهای این مرحله، باز کردن پرونده جانباختگان حوادث اخیر و تبدیل آن به یک پیوست حقوق بشری برای پروژه شکستخورده آشوب است. از شورای حقوق بشر سازمان ملل گرفته تا شورای امنیت، پارلمان اروپا و حتی مجامعی مانند مجمع جهانی اقتصاد در داووس، همگی به صحنههایی برای اعمال فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی بدل شدهاند. این فشارها با عملیات سنگین رسانهای و ارائه آمارهای ساختگی و متناقض از تعداد جانباختگان همراه شده است؛ اعدادی که گاه ۱۲ هزار، گاه ۴۰ هزار و حتی ۸۰ هزار نفر اعلام میشود، درحالیکه آمار رسمی اعلامشده از سوی دولت اندکی بیش از سه هزار نفر است.
بیتردید جانباختن حتی یک نفر نیز سنگین و دردآور است؛ اما این «کشتهسازی آماری» نه از سر دلسوزی برای جان انسانها، بلکه بخشی از یک جنگ روانی و رسانهای سازمانیافته است. جنگی که از یکسو با هدف مشروعیتزدایی از جمهوری اسلامی در افکار عمومی جهان دنبال میشود و از سوی دیگر، تلاشی آگاهانه برای منحرفکردن تمرکز افکار عمومی بینالمللی از جنایات گسترده رژیم صهیونیستی در غزه به شمار میرود.
با این حال، دشمن با یک مانع جدی مواجه است و آن محبوبیت فزاینده جمهوری اسلامی در میان ملتهای آزاده جهان به دلیل حمایت قاطع از مردم مظلوم غزه، بهویژه پس از عملیات «طوفان الاقصی» است. برخلاف انتظار سردمداران غربی، بلافاصله پس از حوادث ایران، بسیاری از رسانههای مستقل، کانالهای پرمخاطب یوتیوبی و کاربران اثرگذار در شبکههای اجتماعی، روایتهای جریان اصلی رسانهای غرب را به چالش کشیدند و در کنار ایران ایستادند.
در مجموع، میتوان گفت این مرحله از فتنه آمریکایی– صهیونیستی، نهتنها در داخل کشور بلکه در عرصه خارجی نیز با شکست مواجه شده است. با این حال، پرسش اصلی آن است که دشمن در ادامه مسیر، چگونه از ابزارهایی مانند پروندههای حقوق بشری برای تداوم فشار استفاده خواهد کرد و آیا میتواند با این بهانهها زمینهسازی برای یک درگیری نظامی را فراهم آورد یا خیر.
بسیاری از صاحبنظران بر این باورند که اگر آمریکا توان یا اراده ورود به یک جنگ تمامعیار علیه ایران را داشت، بهترین زمان آن همین مقطع بود؛ زمانی که با اعزام ناوها و تجهیزات نظامی به منطقه، ژست تهاجمی نیز به خود گرفته است. عقبنشینی از این موضع، نهتنها به معنای توقف تهدید ایران، بلکه نشانهای از یک آبروریزی راهبردی برای آمریکا خواهد بود؛ موضوعی که خود میتواند معادلات آینده منطقه را بیش از پیش به ضرر واشنگتن تغییر دهد.
نظر شما