بمب بدنام منفجر میشود؟
از قسمت اول سریال «بدنام» تخیل یک لحظهی هیجانانگیز و مهم ناخودآگاه در ذهن مخاطب شکل گرفته است.
چگونگی مواجهه توامان ابراهیم و اسماعیل با عشق مشترکی به نام یلدا. لحظه ای که حقایق بالاخره بر این پدر و پسر آشکار می شود و هر کدام به تبع، واکنش خاص خود را خواهد داشت.
در بدنام، ترتیب لو رفتن نقشه ی یلدا برای دیگران به خوبی چیده شد. ابتدا هدیه به عنوان کسی که یلدای یتیم را بزرگ کرده و مثل کف دست او را می شناسد و خیلی زود زنگ خطرش را با صدای بلند روشن کرد ولی کو گوش شنوا. و بعد عماد، همان که خودش این آتش را به پا کرده اما می داند ابراهیم اگر بفهمد، یلدا چه کاری با او و پسرش کرده هر دوشان را آتش می زند و همزمان برای بر هم نخوردن معامله اش مجبور به سکوت است. و در انتها پدر و پسری که گویا قرار است همزمان در جلسه ی آشنایی یلدا با پدر شوهرش با حقیقت رو به رو شوند.
![]()
قسمت جدید بدنام نشان داد دست فرمان روایت داستان کمی تغییر کرده و ریتم وقایع قرار است سریع تر از یازده قسمت گذشته جلو برود. البته بخشی از طبیعتش هم همین است. ازدواج یلدا و اسماعیل در قسمت قبل همان دومینویی بود که این بازی را به نقطه ی غیر قابل بازگشت می رساند. چیزی که یلدا و هدیه و عماد به خوبی از آن باخبر بودند و ابراهیم و اسماعیل نه. نقطه ی غیرقابل بازگشت همان جایی است که در سنت درام، سقوط و صعود همه چیز شتاب بیشتری می گیرد تا برخورد نهایی اتفاق بیفتد.
![]()
مواجهه ابراهیم و اسماعیل و یلدا نیز لحظه ی برخورد نهایی و انفجار بزرگ در درام سریال بدنام است. جایی است در نقطه ی اوج بحران. یکی از مهم ترین بمب های حسی سریال که اهمیتش در ناخودآگاه مخاطب پیگیرش به نوعی تکلیف حال مخاطب با ادامه ی ماجرا را هم روشن کند. سیلی حقیقت قرار است در یک موقعیت بسیار سخت به صورت ابراهیم و اسماعیل بخورد. و آنچه سریال را سر پا نگه خواهد داشت نوع روایت این لحظه ی مواجهه بین اسماعیل و ابراهیم و یلداست و باید دید سازندگان بمبی که در اختیارشان بوده را با چه شدت و در چه ابعادی منفجر خواهند کرد.
نظر شما