تصویری از نماز خواندن سربازان هیتلر در جنگ جهانی دوم
اعضای مسلمان لشکر سیزدهم وافن-اساس در حال عبادت حین آموزش در آلمان، در سال ۱۹۴۳ را می بینید.
این عکس در جریان دوره آموزشی این لشکر در «نوهمر» (Neuhammer) گرفته شده است. تصورات رمانتیک و آرمانگرایانهای که هیملر درباره مسلمانان بوسنیایی داشت، احتمالاً نقش مهمی در شکلگیری این لشکر ایفا کرد.
![]()
به نقل از rarehistoricalphoto، او شخصاً شیفته دین اسلام بود و اعتقاد داشت که اسلام سربازانی بیباک پرورش میدهد. او در پی تشکیل لشکری از اساس (SS) متشکل صرفاً از مسلمانان بوسنیایی بود؛ الگویی که یادآور لشکرهای بوسنیایی در دوران امپراتوری کهن اتریش-مجارستان بود.
لشکر سیزدهم کوهستانی وافن-اساس «هاندشار» (Handschar)، یک یگان رزمی متشکل از مسلمانان بود که توسط آلمانیها برای برقراری نظم در یوگسلاوی تشکیل شد.
نام «هاندشار» برای این لشکر انتخاب شد که برگرفته از نوعی چاقو یا شمشیر رزمی محلی بود؛ سلاحی که در طول قرنهایی که این منطقه بخشی از امپراتوری عثمانی محسوب میشد، توسط نیروهای پلیس ترک حمل میشد.
این نخستین لشکر غیرآلمانیتبارِ «وافن-اساس» بود و تشکیل آن نشاندهنده گسترش وافن-اساس به نیرویی نظامی با ترکیب قومیتی متنوع بود.
بدنه اصلی این لشکر را مسلمانان بوسنیایی (بوسنیاکها) تشکیل میدادند و در کنار آنها، تعدادی سرباز کروات کاتولیک و افسرانی عمدتاً آلمانی یا «فولکسدویچه» (آلمانیتباران ساکن یوگسلاوی) حضور داشتند.
این لشکر در ابتدا برای طی مراحل سازماندهی و آموزش به جنوب فرانسه اعزام شد. در شب ۱۶ به ۱۷ سپتامبر ۱۹۴۳، زمانی که لشکر سیزدهم اساس در فرانسه مشغول آموزش بود، گروهی از سربازان هوادار پارتیزانها به رهبری افسران جزءِ مسلمان و کاتولیک، دست به شورش زدند.
آنها بیشتر پرسنل آلمانی را به اسارت گرفتند و پنج افسر آلمانی را اعدام کردند. شورشیان بر این باور بودند که بسیاری از سربازان عادی به آنها خواهند پیوست و آنها میتوانند خود را به نیروهای متفقین غربی برسانند.
این شورش بهسرعت سرکوب شد و در پی آن، لشکر برای تکمیل دوره آموزشی به پادگان آموزشی «نوهمر» در منطقه سیلزی آلمان (که امروزه بخشی از لهستان است) منتقل گردید.
در جریان مرحله آموزش، افسران آلمانی که از پیشرفت کار راضی بودند، اصطلاح «موجو» (Mujo) را برای مسلمانان بوسنیایی به کار بردند. اعضای این لشکر سوگند وفاداری به آدولف هیتلر و پاولیچ (رهبر کروات) یاد کردند.
این لشکر پیش از ورود به شمال شرقی بوسنی، مدت کوتاهی در منطقه «سیرمیا» (Syrmia) در شمال رودخانه ساوا جنگید. پس از عبور از رودخانه ساوا، یک «منطقه امنیتی» در شمال شرقی بوسنی و در میان رودخانههای ساوا، بوسنا، درینا و اسپرچا ایجاد کرد.
در اواخر سال ۱۹۴۴، بخشهایی از این لشکر بهطور موقت به منطقه زاگرب منتقل شدند؛ پس از آن، اعضای غیرآلمانی شروع به فرار گسترده از صفوف ارتش کردند.
در طول زمستان ۱۹۴۴–۱۹۴۵، این لشکر به منطقه «بارانیا» (Baranja) اعزام شد و در سراسر جنوب مجارستان با ارتش سرخ و نیروهای بلغاری جنگید و با عقبنشینی از طریق یک رشته خطوط دفاعی، سرانجام به داخل مرزهای رایش رسید.
در این مقطع، بیشتر مسلمانان بوسنیاییِ باقیمانده، یگان را ترک کرده و تلاش کردند به بوسنی بازگردند. بقیه نیروها به سمت غرب عقبنشینی کردند، به این امید که بتوانند خود را تسلیم متفقین غربی کنند.
پنج نفر از اعضای لشکر سیزدهم «وافن-اساس» (Waffen-SS) موفق به دریافت نشان «صلیب شوالیه صلیب آهنین» شدند. یکی از جنبههای متناقضنمای نیروی نخبه «وافن-اساس» هیتلر این بود که بیش از نیمی از حدود ۹۰۰ هزار نفری که در یگانهای آن خدمت میکردند، آلمانیتبارِ خالص نبودند.
لشکرهای اولیه وافن-اساس از نظر نیروی انسانی عمدتاً کاملاً آلمانی بودند، اما از زمان تشکیل «لشکر پنجم زرهی اساس وایکینگ» (Wiking)، آلمانیها شروع به جذب داوطلبان خارجی از کشورهای تحت اشغال کردند.
در ابتدا تنها داوطلبان نوردیک پذیرفته میشدند، اما با پیشرفت جنگ و حادتر شدن کمبود نیروی انسانی، آلمانیها تعریف خود از «نژادهای قابلقبول» را گسترش دادند تا تقریباً تمام نژادها، به جز آفریقاییها و یهودیان، را در بر گیرد.
نظر شما