از تهدید تا مذاکره/ چرا آمریکا عقب نشست؟
امیرعلی ابوالفتح کارشناس مسائل آمریکا در گفتگویی اظهار داشت: آمریکاییها اساساً به نوع رژیم یا شکل حکومت در ایران اهمیتی نمیدهند. از نگاه آنها، تفاوتی ندارد که در ایران شاه حکومت کند یا روحانی، تاج بر سر کار باشد یا عمامه. آنچه برای ایالات متحده اهمیت دارد، تبعیت ایران از نظم مورد نظر آمریکاست.
توقف ناگهانی حملات آمریکا علیه ایران، در حالی که دونالد ترامپ پیشتر از تشدید عملیات نظامی سخن گفته بود، بار دیگر نگاهها را به سمت راهبرد واشنگتن در قبال تهران معطوف کرده است. این تغییر موضع ناگهانی، همزمان با افزایش تحرکات دیپلماتیک در منطقه، پرسشهای متعددی را درباره اهداف واقعی آمریکا، نقش کشورهای عربی و آینده روابط تهران و واشنگتن ایجاد کرده است.
در همین چارچوب، برخی تحلیلگران معتقدند نگرانی از واکنش احتمالی ایران، آسیبپذیر شدن پایگاههای آمریکا در منطقه، تهدید زیرساختهای انرژی و همچنین تداوم رایزنیهای سیاسی، از جمله عواملی بودهاند که بر تصمیم کاخ سفید تأثیر گذاشتهاند.
در عین حال، رفتارهای متناقض ترامپ میتواند پیامدهای گستردهای برای جایگاه آمریکا در نظام بینالملل داشته باشد. از یک سو، این رویکرد موجب تردید متحدان واشنگتن نسبت به تصمیمهای کاخ سفید شده و از سوی دیگر، رقبای آمریکا را به این نتیجه رسانده است که تهدیدهای رئیسجمهور آمریکا همواره به معنای اقدام عملی نیست.
در کنار این مسائل، همچنان بحث درباره امکان بازگشت تهران و واشنگتن به مسیر مذاکره، احتمال احیای تفاهمنامه پایان جنگ و همچنین چشمانداز بازگشت اسرائیل به عرصه درگیریهای نظامی ادامه دارد. همزمان، افزایش نارضایتی افکار عمومی آمریکا از تداوم جنگ نیز به عاملی مهم در محاسبات آینده کاخ سفید تبدیل شده است.
در ادامه مشروح گفتگویی با امیرعلی ابوالفتح را میخوانید.
حمله ایران به زیرساختهای منطقه، کابوس آمریکا بود/ عمان و عربستان در توقف حملات نقش داشتند
*** چرا آمریکا ابتدا اعلام کرد که قصد دارد حملات سنگین علیه ایران را ادامه دهد و حتی آنها را تشدید کند، اما ناگهان دونالد ترامپ اعلام کرد که حملات متوقف شده و دستور توقف آنها را صادر کرده است؟
ببینید، خود ترامپ میگوید که این تصمیم با وساطت ایران و کشورهای منطقه گرفته شده و روند مذاکرات به سمتی در حال حرکت است که خواسته آمریکا محقق شود. این همان روایتی است که ترامپ مطرح کرده است. البته ممکن است بخشی از این روایت درست باشد، اما همه واقعیت نیست.
نگرانی از واکنش ایران در صورت حمله به زیرساختها، یکی از مواردی بود که آمریکاییها و شخص دونالد ترامپ آن را در نظر داشتند. این اقدام میتوانست هم پایگاههای آمریکا را هدف قرار دهد و هم زیرساختهای کشورهای منطقه را با آسیب مواجه کند. همچنین، احتمال از بین رفتن سرمایههای سرمایهگذاران آمریکایی در این کشورها یا کاهش سود ناشی از فعالیتهای آنها نیز وجود داشت.
مجموع این عوامل مؤثر بوده است. بخشی از ماجرا همان چیزی است که ترامپ بیان کرده است. پس از آن نیز اخباری منتشر شد مبنی بر اینکه ایران و عمان در آستانه دستیابی به یک توافق قرار دارند. این مسئله نشان میدهد که مذاکرات میان ایران و عمان در جریان بوده است و همین موضوع میتواند یکی از عوامل تأثیرگذار باشد.
ولیعهد عربستان نیز اعلام کرده است که تماسهایی برقرار شده و درخواست شده است که حملات متوقف شوند. بنابراین، بخشی از روایت دونالد ترامپ درست است، اما عوامل دیگری نیز وجود دارد که او به آنها اشاره نکرده و با این حال، میتوان حدس زد که بر تصمیم او تأثیر گذاشتهاند؛ از جمله واکنش تلافیجویانه ایران.
ترامپ شب یک حرف میزند و صبح حرفی دیگر/ رقبای آمریکا تهدیدهای ترامپ را چندان جدی نمیگیرند
*** این نوع رفتار ترامپ و تصمیمگیریهای متناقض او چه تأثیری بر روابط آمریکا با متحدانش دارد و چه تأثیری میتواند بر نحوه تصمیمگیری ایران بگذارد؟
ببینید، این رفتار میتواند هم آثار مثبت داشته باشد و هم آثار منفی.
تأثیر مثبت آن این است که ترامپ مسئولیت جلوگیری از حمله را به کشورهای منطقه نسبت میدهد و در واقع نوعی اعتبار سیاسی به آنها میبخشد. به بیان دیگر، این کشورها را بهعنوان بازیگرانی معرفی میکند که مانع وقوع جنگ شدهاند. طبیعی است که کشورهای منطقه از ایفای چنین نقشی ابراز خرسندی کنند.
اما از سوی دیگر، این رفتار آثار منفی مهمی نیز دارد. مهمترین اثر آن، القای این پیام است که رئیسجمهور آمریکا فردی هیجانی و غیرقابل پیشبینی است؛ فردی که شب سخنی میگوید و صبح سخنی دیگر. این مسئله اعتبار کلام رئیسجمهور آمریکا را کاهش میدهد.
وقتی رئیسجمهور آمریکا مدام خطوط قرمز تعیین میکند و سپس از آنها عقبنشینی میکند، بدون آنکه طرف مقابل اقدامی انجام داده باشد، اعتماد به آمریکا خدشهدار میشود. این مسئله هم بر متحدان آمریکا تأثیر میگذارد و هم بر رقبای این کشور.
در نتیجه، این پیام به رقبا و دشمنان آمریکا منتقل میشود که تهدیدهای ترامپ را نباید بیش از حد جدی گرفت؛ زیرا او تا آخرین لحظه مواضع سختگیرانهای اتخاذ میکند، اما در نهایت عقبنشینی میکند.
برای آمریکا فرق ندارد در ایران شاه حکومت کند یا روحانی/ واشنگتن به دنبال تغییر حکومت نیست؛ به دنبال تغییر رفتار است
*** بسیاری معتقدند که پس از ناکامی آمریکا در دستیابی به اهداف خود، راهبرد واشنگتن در قبال ایران تغییر کرده است. آیا استراتژی آمریکا تغییر کرده است؟
من چندان با این تعبیر موافق نیستم که اهداف آمریکا شکست خورده یا تغییر کرده است. آمریکا از ابتدا و حتی از چهار یا پنج دهه قبل، به دنبال تغییر رفتار ایران بوده است.
در داخل ایران، این مسئله به معنای تغییر نظام سیاسی تعبیر میشود؛ به این معنا که اگر ایران برنامه هستهای و موشکی نداشته باشد، از گروههایی مانند حماس و حزبالله حمایت نکند و روابط خود را با اسرائیل تغییر دهد، در واقع تغییر رژیم رخ داده است.
آمریکاییها اساساً به نوع رژیم یا شکل حکومت در ایران اهمیتی نمیدهند. از نگاه آنها، تفاوتی ندارد که در ایران شاه حکومت کند یا روحانی، تاج بر سر کار باشد یا عمامه. آنچه برای ایالات متحده اهمیت دارد، تبعیت ایران از نظم مورد نظر آمریکاست. از دید واشنگتن، حکومتی مطلوب تلقی میشود که سیاستهای خود را با منافع آمریکا هماهنگ کند، این نظم را بپذیرد و برای آن چالش ایجاد نکند. این رویکرد از نخستین روزهای شکلگیری جمهوری اسلامی وجود داشته و همچنان نیز ادامه دارد.
به همین دلیل، معتقدم اهداف آمریکا تغییر نکرده است. ایالات متحده طی این سالها از انواع ابزارهای فشار، از جنگ اقتصادی و تحریم گرفته تا عملیات نظامی، بهره گرفته است، اما در نهایت نتوانسته رفتار ایران را آنگونه که مطلوب خود میداند، تغییر دهد.
![]()
حتی زمانی که میگوییم مذاکره نمیکنیم، در حال مذاکره هستیم/ رسیدن به توافق نهایی شبیه معجزه است
*** به نظر شما، آیا این روند ممکن است بار دیگر به مذاکره و احیای تفاهمنامه پایان جنگ منجر شود؟
من معتقدم که همین حالا نیز در حال مذاکره هستیم. زمانی که ایران اعلام میکند مذاکره نمیکند، باز هم نوعی مذاکره در جریان است. توییتها، سخنرانیها، تهدیدها و موضعگیریها، همگی بخشی از فرایند مذاکره محسوب میشوند.
از نظر من، مذاکره هرگز متوقف نشده است؛ بلکه فرایندی مستمر و جاری است که از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ آغاز شده و همچنان ادامه دارد. مشکل اصلی، نه مذاکره، بلکه دستیابی به توافق است. رسیدن به یک توافق نهایی بسیار دشوار است و به نوعی میتوان گفت که به یک معجزه نیاز دارد.
حتی تفاهمنامهای که امضا شد نیز هنوز در وضعیت مبهمی قرار دارد و هر دو طرف یکدیگر را به رعایت نکردن تعهدات متهم میکنند. تازه اگر روند سازندهای شکل بگیرد، از آن نقطه به بعد، بحث اصلی بر سر توافق هستهای آغاز خواهد شد.
برجام برای ایران معجزه بود/ چون برجام به سود ایران بود آمریکا از آن خارج شد
*** آیا برجام را نیز میتوان نوعی معجزه سیاسی دانست؟
بله، برجام در زمان خود یک معجزه سیاسی بود. دو سال مذاکره فشرده انجام شد و در نهایت، توافقی مفصل و پیچیده شکل گرفت که بخشی از مشکلات میان ایران و آمریکا را حل کرد. من شخصاً معتقدم که برجام یک دستاورد مهم برای ایران بود و دقیقاً به همین دلیل آمریکا از آن خارج شد. اگر برجام به زیان ایران بود، ابتدا ایران از آن خارج میشد، نه آمریکا.
از دیدگاه جمهوریخواهان، اشتباه دولت اوباما این بود که تنها مسئله هستهای را حل کرد و سایر موضوعات را کنار گذاشت. ترامپ نیز بر همین اساس معتقد بود که باید همه مسائل بهصورت همزمان حل شوند. طبیعی است که چنین رویکردی، رسیدن به توافق را بسیار دشوارتر میکند.
اسرائیل بدون هماهنگی با آمریکا به ایران حمله نمیکند
*** آیا احتمال بازگشت اسرائیل و آمریکا به گزینه نظامی علیه ایران وجود دارد؟
بله، چنین احتمالی وجود دارد. البته اسرائیل در چنین سطحی، بدون هماهنگی و موافقت آمریکا اقدام مستقلی انجام نمیدهد. با این حال، در موضوعات محدودتر، ممکن است تصمیمات مستقلتری اتخاذ کند. اما در یک درگیری گسترده و فراگیر، هماهنگی کامل با واشنگتن ضروری خواهد بود.
در موضوعات کوچکتر، اسرائیل ممکن است بهطور مستقل عمل کند؛ زیرا این مسائل بیشتر به امنیت پیرامونی و منافع مستقیم خود این رژیم مربوط میشود. اسرائیلیها همواره تأکید میکنند که کشوری مستقل هستند و آمریکاییها نیز تا حدی چنین استقلالی را برای آنها به رسمیت میشناسند.
اما پروژههایی که آثار عمیق منطقهای و جهانی دارند، مانند حمله به ایران، از جمله موضوعاتی نیستند که اسرائیل بتواند بهتنهایی درباره آنها تصمیمگیری کند. هر اقدامی در این سطح، قطعاً پیش از اجرا با آمریکا هماهنگ میشود.
در جنگ نخست نیز همین اتفاق رخ داد؛ ابتدا اسرائیل حمله کرد و سپس آمریکا به آن پیوست. در جنگ دوم نیز هر دو طرف بهصورت همزمان وارد میدان شدند. بنابراین، در هر دو مورد، هماهنگیهای لازم از پیش صورت گرفته بود.
افزایش محدود قیمتها هنوز آمریکاییها را نگران نکرده است/ تجربه جنگ عراق نشان میدهد که تلفات بالا همهچیز را تغییر میدهد
*** نظرسنجیها نشان میدهد که جنگ ترامپ تأثیر منفی قابلتوجهی بر افکار عمومی آمریکا گذاشته و به اقدامی نامحبوب تبدیل شده است. به نظر شما، آیا این انتقادها و مخالفتهای عمومی میتواند بر نحوه تصمیمگیری دولت آمریکا درباره روابط و جنگ با ایران تأثیر بگذارد؟
ببینید، نظرسنجیها نشان میدهد که واقعاً نارضایتیهایی وجود دارد و این جنگ در میان افکار عمومی آمریکا محبوبیت چندانی ندارد، اما اینکه آیا این مسئله میتواند مانع ادامه جنگ شود یا خیر، من چنین تصوری ندارم و برای این مسئله دو دلیل دارم.
دلیل نخست این است که پیامدهای اقتصادی جنگ هنوز بهشکل جدی بر زندگی روزمره مردم آمریکا تأثیر نگذاشته است. به عبارت دیگر، شاهد جهش گسترده قیمتها در آمریکا نبودهایم. درست است که قیمت بنزین افزایش یافته و نرخ تورم بالاتر رفته است، اما این افزایش در حدی نبوده که فشار شدیدی بر جامعه وارد کند.
برای مثال، اگر قیمت بنزین از سه دلار به چهار دلار برسد، با شرایطی که قیمت آن به ده دلار افزایش پیدا کند، تفاوت زیادی دارد. چنین شوکی در اقتصاد آمریکا ایجاد نشده است. همچنین نرخ تورم و بیکاری نیز به سطحی نرسیدهاند که بحران جدی به وجود آورند.
دلیل دوم این است که شمار تلفات آمریکاییها به اندازهای نبوده که افکار عمومی را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد. آمار رسمی از حدود ۱۶ یا ۱۷ کشته سخن میگوید و چنین رقمی برای جامعه آمریکا، هرچند ناخوشایند، اما همچنان قابل تحمل است.
اما اگر تعداد کشتهها به سه هزار یا چهار هزار نفر برسد، شرایط کاملاً متفاوت خواهد شد. تجربه جنگ عراق نیز همین مسئله را نشان میدهد. در ماههای نخست جنگ، تعداد تلفات پایین بود و اعتراض جدی شکل نگرفت، اما هنگامی که تعداد کشتهها به چهار هزار یا چهار هزار و پانصد نفر رسید، موج مخالفتها آغاز شد.
در شرایط کنونی نیز وضعیت به همین شکل است. از آنجا که نه اقتصاد آمریکا آسیب جدی دیده و نه تعداد تلفات بسیار بالا بوده است، اگرچه این جنگ محبوبیت چندانی ندارد، اما میزان نارضایتی هنوز به اندازهای نیست که دونالد ترامپ را به توقف عملیات نظامی وادار کند.
نظر شما